bg
سجاد صادقي ابوزيدآبادي
1396/06/15
110

دنبال مطرح کردن امری خطیر است جایی که یک عمر است درگیر کویر است امروز باید گفت با این حاجیان که ... برگشته اند از حج و فردا نیز دیر است فریاد باید زد که این دستی که بالاست دست علی مرتضی دست امیر است امروز ، روز جانشینی نبوت ... امروز ، روز عالی عید غدیر است وقتی که دستش رفت بالا دید دنیا که آسمان هم روبه رویش سر به زیر است #سجاد_صادقی
سجاد صادقي ابوزيدآبادي
1395/03/01
102

سلام آقای خوب ، سلام مشکل گشا منم سجاد بد ، گدای رو سیا (ه) میان کوچه ها ، تو را گم کرده ام کجای این جهان ، بجویم من تو را ؟ نمیبینی مرا ، که مشتاق توام؟ و میسوزم شبی ، در این حال و هوا خودت را به دلم ، نمایان کن شبی که من خسته شدم ، از این بی راهه ها تمام هستی ام ، شده شک و شبح کمک کن تا شوم ، از این شبهه رها تویی آقای خوب ، تویی علم الیقین تویی سالار دین ، تویی علم خدا چگونه میشود ، تو را پیدا کنم میان ندبه ها ، کدامین جمعه ها ؟ فرج ها خوانده ام ، برای دیدنت برای وصل تو ، چقدر است خون بها ؟ منم عبد فقیر ، تویی آقای خوب به دنبال تو باز ، بگردم تا کجا ؟
محمد محسن خادم پور
1393/05/04
65


ماهم به وقتِ آهم ، دل را عیادت آمد

قایق شکسته ام با ، موجی رشادت آمد
 
 زندانِ تنگ تن را ، ازعرش کبریائی

حکمی به روشنائی ، با ترکِ عادت آمد
 
خوش باشدم سحرها ، گشتی در آسمانها

اشکی برای فردا ، فوجی شهادت آمد
 
به به چه حال و فالی ، پُرگشته دستِ خالی

لحظاتِ در وصالی ، فصلی ولادت آمد   
 
عیدانه ام گشودن ، دربزم روزه داران

 شکرانه با قنوتی ، سالی سعادت آمد
 
1393 - محمد محسن خادم پور

صلاح الدین احمد لواسانی
1393/01/01
120

این هم بهاریه ای که دو سال پیش سرودم. همیشه بهاری باشید. بهار را برای تو سروده است . که با بهار زاده شی برای آنکه نور را ، ترانه را تولدی دوباره شی بهار را ، از آن جهت سرود ه تا شکوفه را ببینی و به عشق او جوانه شی بهار را برای تو هزار رنگ و دلفریب رقم زده که شعر ،عاشقانه شی  
پیام مفخم
1392/12/17
65

دست در باد سفند به پیش سوی روشنی 

در به غم ها تو ببند امید کز نو سرزنی

روز بد سر بشود شبانه ات سحر شود

صد یکی قاصدک سپید را نظر کنی

محسن نصيري(هامون)
1392/12/17
112

مست از می نوروز کنم خانه تکانی

نیک است اگر خانه تو از خاک رهانی

امشب تو بیا خویشتن از خاک رها کن

تا خاک بود مستی نوروز ندانی

خوشحال شدم از نفس گرم بهاران

از لحظه ي بلبل كه به گل ها گذراني

از بوي خوش گل همه در دامن مستي

در شادي نوروزي ما نيست كراني

ناپاکی و زشتی سخن اهرمنان است

پاکی تو بکن پیشه ی خود تا که توانی

بخشش تو بخواه از همه كس تا كه شوي پاك

از هر كه برنجيده ز تو گر به زباني

سوری که بیامد تو در آن آتشی افروز

تا سوزد از آن کینه و اندوه جهانی

هر کس که بدی کرده به تو کن تو فراموش

دریاب به نوروز تو این پاک روانی

نقاش جهان عرضه ي سنبل به چمن كرد

بهر ختن آهو بكند سبزه چراني

با سبزه بیا تازه بشو همچو بهاران

بگذار سماق و سمنو را تو به خوانی

با سکه و سنجد تو بیا سیر نه و سیب

تا هفت گشاید به تو آن راز نهانی

بگشاي لب خويش و دعا بر همگان كن

باشد كه دعا گوي تو گردند كساني

نیک است که ازمهرمه خوش سخن طوس

فردوسی دل پاک ،تو شهنامه بخوانی

كان مه ز بلنداي سر سروي ايران

تاريخ كهن عرضه كند با چه بياني

در سیزدهم روز به مهمانی گلها

هرگز مرسان بر گل و بستان زیانی

باران بهار آمده از چشمه ی مینو

دریاب که پیران ببرد سوی جوانی

در رنج زمستان برود جان ز تن دهر

بنگر که بهاران بدهد باز چه جانی

امروز تو ای دل بده آن میوه ی مهرت

فردا که زمستان بشود هیچ نمانی

 گر در دل مردم ننشینی روی از یاد

کز خاک نشینان نبود هیچ نشانی

ای باد بهاری برسان باده ی نوروز

تا در دل هامون تب مستی بنشانی

حمید حمیدی زاده
1392/10/28
98


 

***********


آواز پنهانم تویی


اینک محمد(ص) روح ایمانم تویی


در دفتر هستی ندیدم برتر از نام تو را


خورشید گرم نورافشانم تویی


هم جان و جانانم تویی


 اینک منم حیران تو


در آرزوی رحمت پنهان تو


دنیای ما چون تشنه ای در انتظار منجیت


دستان ما در بیعت پیمان تو


درد من و درمان تو.


*************

دوستان گرامی: ایام مبارک

ابوالفضل حبيبى
1392/10/04
103

از دفتر : The heart monitoring به آرزوى نداشته ام... تقديم به بانو آرزو حاجى خانى تولدت مبارك... لينك دانلود دكلمه همراه با موزيك با صداى خودم، در انتهاى شعر موجود است. بامداد دى... گل چيده ام براى تو اما ببخش كه... گل هاى من به نرگس مستت نمى رسند گفتند: رفته اى به سفرهاى دورتر جايى كه دست هام به دستت نمى رسند يك جسم بود و يك ضربان در دو روح كه... باران گرفت، فاصله بود و دو كوه كه... مه بود و زن تجسم من بود در پلى... با روسرى شالى نارنجى گلى با درد، امتداد «نرفتن» ادامه داشت باران سرد روى تن من ادامه داشت از بامداد سرد و مه آلود پنج دى پل در شكست عشقى يك زن ادامه داشت چشم تمام شهر،به گل هاى باغ بود در باغ مرگ نرگس و لادن ادامه داشت با پلك هاى بسته تو را نقش مى زدم تصويرهاى سايه و روشن ادامه داشت فرياد مى زدم به نفس هاى آخرم لب هاى من به يك نخ و سوزن ادامه داشت حالا منم مسافر پس كوچه هاى شعر... پر كرده حجم بى كسى ام را صداى شعر از ابرهاى گمشده بى آسمانترم بر روى دشت هاى خيالت شناورم [حالا طناب حلقه شده، روى دار كه...] ارديجهنمى شده ام از بهار كه... من يك شبم كه شهر دلت را نمى رسم آنقدر عاشقم كه به فردا نمى رسم پرواز مى كنم به هوايت كه زودتر... هى شعر گريه مى كنم ات تا... نمى رسم دستم به لمس خواهش دستت معلق است هرگز به دست هاى تو، اما نمى رسم پيچيده در تمام سكوتم صداى تو بى آسمان ترين شب بى انتهاى تو در «سى و هفتمين» قدم از زادروز تو... يك سايه ام كه رد شده از خود براى تو يلدا گذشته، پنج غزل روى دفتر است در هر غزل ترانه اى از رد پاى تو در سالروز سرد بهار تولدت... اين هديه را سروده شدم در هواى تو از سال هاى روشن تو شعله مى كشم گل مى گذارم آنطرف كيك، جاى تو بالا مياورم همه ى بغض هام را... در سالمرگ خاطره ها در عزاى تو.. ...كه اشك مى تراود و خاموش مى شوند بر روى كيك،عمر من و سال هاى تو تو ساختار اشك منى و هنوز هم... انگيزه اى كه آخر هر خط ببارم ات نه! صبر كن! فراتر از اين گريه ها شدى بغضى كه در گلوى غزل مى فشارم ات اشكى براى مرگ غزل هاى من نريز... اين باورم شده ست كه ديگر ندارم ات از پشت قاب پنجره دستى تكان بده... حالا كه دست فاصله ها مى سپارم ات شب ها سياه و پنجره تاريك و روز هم پيوسته اى به خاطره ها و هنوز هم... از راه دور ، پلك تو را لمس مى كنم ...كه بغض مى سرايد و غمناك مى زنى با مشكى و سفيد كه من دوست دارمش با فرچه روى ناخن خود لاك مى زنى من مرده ام براى تو ده سال پيش از اين... ...كه چنگ توى سردى اين خاك مى زنى من كيستم براى دلت لعنتى؟، بگو... يك مهره ى شكسته كه در پيچ مانده است؟! من «نيستم» ، به جان تو سوگند مى خورم... از من فقط براى تو يك «هيچ» مانده است بد بوده است و باز از اين بدترش شدى! اين «هيچ» را دوباره ولى باورش شدى! هى خواستى شكنجه شود زير بار عشق... آتش زدى به جانش و خاكسترش شدى! هى خواست از تو دور بماند كه باز هم... فصلى براى زندگى ديگرش شدى ديگر توان جنگ مقابل نمانده است... لطفا" نگو كه باز، دوباره خرش شدى! هر لحظه اى به مرگ خود آماده بودم و... افسوس من شبيه خودم ساده بودم و... از برگ برگ حافظه ى بامداد دى هى خط زدى مرا و دوباره كشيدم ات در ابتداى قصه به همراه اشك هام... خود را فروختى و به جانم خريدم ات از من عبور مى شدى و... [سوى سرنوشت...] [هى دورتر به من...]؛...كه دوباره رسيدم ات پر بود چشم هاى تو از اشك هاى من تا پلك زد نگاه تو ديگر نديدم ات كاش از همان ترانه ى آغاز بغض هام... در تارهاى حنجره مى «خودكشى» دم ات بايد كه رد شد از من و دنياى تازه ساخت فرصت به من نداد كه اين اشتباه را... اين «هيچ» را به دست فراموشى اش سپرد [بايد خيال كرد، كه اين چند ماه را...] حس كرد من نبوده ام و بى خيال عشق...! بى من ادامه داد، از اينجاى راه را دنبال من نگرد،كه ديگر تمام شد... بايد پرنده بود...، [...و اين پرتگاه را...] اين شمع آخر است كه تو فوت مى كنى... گفتم «مرا روانه ى تابوت مى كنى» سهم من از تو ، قهوه و فنجان فال شد يك «آرزو» كه در ته فنجان، «محال» شد لينك دانلود دكلمه: http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=685d85d5d8b5e1853d7884e3fabe4ef3
حمید حمیدی زاده
1392/07/30
104

 

عاشقان ، عید ، عید مستان است

غرق شادی هزاردستان است

 

دیده ها رو به آسمان غدیر

چون علی بر فراز دستان است

 

همه جا صحبت از ولایت او

دیده از دیدنش گلستان است

 

عرشیان در سماع و دست افشان

روز تکمیل دین و ایمان است

 

چون که آمد ندای ..من کنت

از عدالت زمین چو بستان است

 

گرمی زندگی ز عدل علی است

بی علی زندگی زمستان است.

 

*********************

خوشا به حال فرشتگانی که درساحل

 سبز غدیر به نماز می‏ایستند!

عیدتان مبارک.

 

" همزاد"

حمید حمیدی زاده
1392/07/24
95

 

عید است بیا ز عشق فریادکنیم

بنیاد غم زمانه بر باد کنیم

 

یا جامه به تن دریم ، چون غنچه ی گل

یا قصه ی عشق خود چو فرهاد کنیم.