bg
اطلاعات کاربری محمد محسن خادم پور

تاریخ عضویت :
1391/09/16
جنسیت :
شهر :
کشور :
ایران
آخرین اشعار ارسالی
محمد محسن خادم پور
محمد محسن خادم پور
1396/12/27
245

مژده بادا که بهاری دگرَست

باغ را چترِ شکوفه به سرَست

دشتها سبز وُ شقایق همه جا دور وُ بَرست

عطرِ نوروز به کوی وُ گذرست


سفره ها باز به سین ها رنگین

شمع در شعبده ی شعله به رقصی سنگین

عیدِ جمشید نشان از سیلانِ ظفرست 

رمز آداب تمامی گُهرست


سرکه در جام به همراه سماق

همه آئینه چراغ

به حکایت که دمی میگذرد

درکِ آیات به صبر وُ نظرست


سیب سرخی به تجلی فوران

عاشقان مست وُ محبت غلیان

یاد وُ اندوهِ عزیزانِ سفر کرده از این آبادی

لحظه ای چند در این چشم تر است


سمنو سنجد وُ سیر

کار دنیا به تمامی تدبیر

خارج از حد گلیمت خطرست

قدرت از سمتِ عدالت سپرست


سکه در سفره نشان از بودن

تا رسیدن همه شرط است ترا کوشیدن

هر توقف خللی در سفرست


همه در ذائقه ی سفره ی عید

زیر لب زمزمه یاسین وُ حدید

وَ در اندیشه که وقتِ ثمرست


ای که احوال نهان میدانی

با نتِ عشق جهان گردانی

حالِ دنیا شده غوغای غریب

زندگی سخت وُ عجیب

عیدچون آمد وُ شادی قَدَرست

ای محول وَ مدبر صفتِ ذاتی تو

دستِ ما را که گرفتی به دعا

بهترین حال نما ، طالعِ ما

با نگاهی که نگاهت به جهانی اثرست

محمد محسن خادم پور
محمد محسن خادم پور
1396/12/17
138

مادر مرا به حلقه ی هستی گره زدی

با خون خود به پودِ وجودم زره زدی

از مرزِ دور صفر رساندی به ساحلم 

در زندگی حضور تو شد گرمی دلم

هر روز من به نبضِ بهارت جوانه زد

اندیشه ام به برکتِ شوقت زبانه زد 

هی من بزرگ گشته تو هی پیرتر شدی

در اولویتم همه جا دیرتر شدی

افسوس میخورم که مرا کار وُ یار بُرد

سهم تو را حکایتِ این بیقرار خورد

اکنون اگر به فصلِ امیری رسیده ام

شیرِ تو خورده ام که به شیری رسیده ام

مادر اجازه هست ببوسم دوباره ات؟
 
بر آسمان عشق بپاشم ستاره ات ؟

آیا اجازه هست برایت دعا کنم ؟

امشب تو را میانِ نمازم صدا کنم ؟

شاید خدا به حرمت نامت ببخشدم

سرمایه های مهرِ مدامت ببخشدم

محمد محسن خادم پور

محمد محسن خادم پور
1396/12/02
170

کابوسها سراغِ وصالم نمیبرد

دلواپسی به سمتِ غزالم نمیبرد

تا آسمان کشیده بسر ابرِ ناخوشی

باران شوق سیلِ خیالم نمیبرد

ماندم چرا حساب ندارد شکنجه ام

ویران شدم ولی به زوالم نمیبرد

با تیغها که زخمِ مرا تازه میکند

خونابه ها  به رودِ زلالم نمیبرد

دریای دور با چه امیدی طلب کنم

وقتی حباب موجِ محالم نمیبرد

محمد محسن خادم پور

محمد محسن خادم پور
1396/11/29
132

کاش در فصلِ زمستان قحطی باران نبود

برگریزان در بهاران سهم این بستان نبود

در دلِ عشاق میبینم شکایت سر بسر

از حکایتها که نقدِ عاشقی ارزان نبود

خانه ها ویرانکده مهمان شادی سربه زیر

قبله ی آمالِ یاران نسخه ی درمان نبود

هرطرف رو میکنم  مخروبه ها قد میکشد

یاد باد آن روزگارانی که بی سامان نبود

هر غزل از واژه ی زن مهربانی مینوشت 

مرد سالاری ردیفِ ثابت دیوان نبود  

محمد محسن خادم پور

 
محمد محسن خادم پور
1396/11/23
157


بنام آنکه درنامش عیان شد

مرادِ انجمن بود وُ نهان شد

کسی از او ندارد ردِّ روشن

نشسته در کبیرِ جوشنِ تن

قدیم از دوره ای ، دور از تصور

هر آئینه وجودش در تبلور

بلند آوازهِ در بارانِ رحمت

به هرقطره چشانده شوقِ هجرت 

سزاوارِ ستایش بیکران شد

درونِ هر دلی آمد جوان شد

به خلقت خودنمائی کرد بسیار

ظهورش خواب مانندی که بیدار

هنرمندی به هر فصلِ زمان داد

به هر موجود رمزی را نشان داد

مرامش سنتی همواره یکسان

ندارد علتی بی اصل وُ بنیان

کلامش انفجار واژِگانست

نشانش در نهادِ بندِگانست

خدا نامیده شد در هر زبانی

بیان عشق دارد در معانی

الهی دست ما خالی نگردد

نصیب ما از او ، لالی نگردد

محمد محسن خادم پور

محمد محسن خادم پور
1396/09/18
295

دارم میانِ خنده تو را گریه میکنم ای باورِ کُشنده تو را گریه میکنم گاهی ندیده ام که قبولم کنی ولی در نقش یک برنده تو را گریه میکنم حرف از قفس که نیست پرم را بریده ای رویای هر پرنده تو را گریه میکنم عمری تبر بدوش کنارم نشسته ای عطرِ خوش گزنده تو را گریه میکنم از این هوا دگر نفسم تنگ گشته است دردم به تب کشانده تو را گریه میکنم گفتم به هر زبان که بدانی چه میکشم بامن‌کسی نمانده تو را گریه میکنم محمد محسن خادم پور
محمد محسن خادم پور
1396/09/15
158

بهار از روزهای خسته آمد در ایوانم گلی نورسته آمد تبی بود از تبارِ حضرتِ عشق تپش در تابشی سربسته آمد سرودِ نوش نوش از چشمه ی ابر شرابِ کهنه ای پیوسته آمد بزن مطرب نوای دلپذیری که در بزمم دَمی آهسته آمد به جانم تا نشست این موجِ آرام نوایِ وحدت از گلدسته آمد نباشد هیچ اندوهی در آندل که اسرارِ غمش وابسته آمد پراز شوقم بیا با هم بخوانیم نگارین همدلی شایسته آمد محمد محسن خادم پور
محمد محسن خادم پور
1396/09/11
147

هر جا که چرخ بچرخد سکوت نیست آغوشِ گرم گشودی هبوط نیست دستی که پرشده باشد به آشتی هر واژه فاصله‌باشد قنوت نیست باران به وسعت دریا رسیده است بازارِ گل خبر از دشت لوت نیست هر آیه چنگ زنان جُنگِ زندگی است با رقصِ عشق شتابِ سقوط نیست در شرق وُ غرب عزیزت کرانه شد یوسف شدن به مکانی منوط نیست من با توام چه بخواهی چه رد کنی دل میرود به هوایت ثبوت نیست محمد محسن خادم پور
محمد محسن خادم پور
1396/09/08
130

به شورِ عشق از نامم گذشتم در آغازم ، سرانجامم گذشتم دلی دارم ولی در سر به راهی جمی بودم که با جامم گذشتم نمی ماند نشانم در گُمانی حیاطم هیچ از بامم گذشتم خیالی نیست در طوفان بمیرم که از دنیای آرامم گذشتم چه داری انتظار از صیدِ آزاد که خود میگفت چون رامم گذشتم محمد محسن خادم پور
محمد محسن خادم پور
1396/08/29
181

بوسه بر لبهای زیبای بهار زد شکوفه در نگاهِ مست یار آسمان تا کهکشان بی انتها سایه روشن ، شادمان وُ بیقرار مخملِ گلدار زیرِ نور ماه گردش نرم نسیم وُ انتطار بارشِ باران وُ قوسِ آفتاب پرده دارِ نقشهای بیشمار این حکایت بینهایت میشود هر بهار از منظر دیدارِ یار محمدمحسن خادم پور
محمد محسن خادم پور
1396/08/27
107

قبله ی عشقم خراسان میشود محورِ جانها رضا جان میشود عرش وُ فرش وُ محفلِ دلدادگان با ملائک نور باران میشود آینه اینجا شهادت‌میدهد رحمتِ یزدان دوچندان میشود شور وُ شادی در تلاوت جاریست در قدمگاهش بهاران میشود نبضِ هستی دورِ مستی میزند بام ایوانها زرافشان میشود در شبستانِ دلم گل میدمد خادمی دیدم غزلخوان میشود السلام ای وارثِ آثار نور ضامنِ آهوی دشتستانِ دور السلام ای عطرِ یاس پرپرم حیدری مسلک ، سفیرِ دلبرم السلام ای صبرِ ایوب حسن ظهرِ عاشورای جانسوز وطن السلام ای راوی سجادِ رب باقری علمت چراغِ راهِ شب السلام ای صادقِ صبحِ وصال کاظمت خورشید تابانِ کمال السلام ای صاحبِ حُسنِ رضا بابِ دلبندِ جواد الاوُصیا السلام ای هادی گمگشتگان مقتدای عسکری در پادگان السلام ای جدِ نسلِ انتظار با غزل‌دارم سخنها بیشمار غنچه ات ختمِ امامان میشود کشتی نوحت نمایان میشود حضرتِ ایثار معروفِ خلیل آتشم نزدِ تو باران میشود مکتبت عیسی وُ موسی میدهد زائرت لبیک گویان میشود شیعه با نامت نیایش میکند دینِ احمد با تو ایمان میشود محمد محسن خادم پور
محمد محسن خادم پور
1395/05/12
79

آنچه از عشق گرفتیم به رویا ندهیم نقد ِ امروز به شاید شد فردا ندهیم قلب ِ آرام به آهنگ ِ دلاویز یقین حیف باشد به هم آغوشی غوغا ندهیم در شبی پرشده از وحشت تردیدوُ سراب کورسوئی به تمنّای ِ ثریّا ندهیم جوی آبی که روانست به دریا برسد ساحلی تشنه به امواج ِ معما ندهیم قید ِ کوتاهی ِ ابیات ِ غزل را بزنیم قَدرِاین لحظه به نااهلی ِدنیا ندهیم محمد محسن خادمپور - 1395
محمد محسن خادم پور
1395/03/21
78

هر دو بر یک شاخه بودیم و درخت آب وُ نور وُ خاکمان با هم یکی گشته همدل یکدگر را متکی من شدم سرسبز برگی تا تو باشی سُرخبخت همزبان میزد زمان بر طبل ما دزدانه سخت تا خزان آورد ما را چوبکی هر دو افتادیم پای آن درخت من به زردی میزدم خط ِ زوال سیب سرخ اما تو بودی در کمال ِ اعتدال سخت وُ بخت وُ رخت ، هر دم میرود پنبه ی ما را به جبران میزند محمد محسن خادم پور - 1384
محمد محسن خادم پور
1395/02/18
79

بِفرمانیکه جان ِ ما گرفتار ِهزاران جنگ ِ ناجورَست تبسم کمتر از اندوه مقدورَست مسیرم سخت وُ طولانی دلم خونَست تو میخندی به من چشم تو یا چشمان من کورَست ؟ فضا آلوده ، بی نورَست محمد محسن خادمپور - ۱۳۷۹
محمد محسن خادم پور
1395/02/16
98

یا محمد یا حبیب العالمین خاتم ِ نسل ِ نبوت در زمین یا محمد ای رسول ِ آخرین افتخار ِ رب ِ زیبا آفرین یا محمد ناجی ِ افلاک ِ پاک آسمانی آیتی بر فرق ِ خاک یامحمد مبعثت فرخنده باد تا ابد نون وُ قلم پاینده باد یا محمد پیشوای راغِبوُن مکتب ما عاقبت مایسطُرُ ون یا محمد وارث ِ عشقت علی در نجات ِ دل امامت مُنجلی یا محمد عهد ما مستحکمَست گرچه همت های ما گاهی کمَست یا محمد دست ما ، دامان ِ تو ترجُمان ِ تابش از ایمان ِ تو یا محمد منتظر هر جمعه ایم قاری پیوسته ی این جمله ایم یا محمد یا علی یابن الهُدا طاقت ما دیگر آمد انتها العجل ای منجی اضداد ما عید دیگر کن تو این اعیاد ما محمد محسن خادمپور - 1395
محمد محسن خادم پور
1395/02/10
76

ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺭﻓﺖ ﺍﻣﺎ ﺑﻬﺎﺭﺍﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺩﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﭘﺎﯾﺎﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﻮﺩﻡ ﭼﻮﻥ ﮔﺮﺩﺑﺎﺩﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﯽﮔﺮﺩﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﯾﺶ ﺟﺰ ﮔﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﺎﻧﯽ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﻏﻮّﺍﺻﺎﻥ ﺑﮕﻮ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﯽ ﺳﺒﺐﮔﺸﺘﻨﺪ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﺮﺟﺎﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﭼﻪ ﺑﺮﻣﺎﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺍﯼ ﻋﻤﺮ ! ﺍﯼ ﯾﺎﻗﻮﺕ ﺑﯽﻗﯿﻤﺖ ﮐﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﮔﺮﺩﻧﺒﻨﺪ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺯ ﺩﻟﺒﺮﺍﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﯾﺎﻣﻦ ﭼﺸﻢ ﻭ ﺩﻝ سیرم ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ ﻭﻟﯽ ﺯﻟﻒ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻋﺸﻖ ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﻭُ ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ ﻧﻤﯽ بینم شاعر : ﻓﺎﺿﻞ ﻧﻈﺮﯼ تقدیم به جناب فاضل نظری و با الهام از غزل زیبای ایشان : زمستان میرود پیک ِ بهاران میرسد حتمن بر این ایام ِ تکراری گلستان میرسد حتمن به دنبال چه میگردی چنان ابری پریشان دل زمانی ماه ِ تابانت به دامان میرسد حتمن دراین بحری که غوّاصان آن در جستجو هستند اگر سختی فراوانست مرجان میرسد حتمن چو گفتی عمر ما یاقوت خوشرنگی است در عالم نگهدارش که بعد از این به سامان میرسد حتمن زمین از دلبران هرگز ندارد رویگردانی پریشانی وُ دل سیری به پایان میرسد حتمن خدایا عشق هشداری مثال مرگ میخواهد بمیرانم به امیدی که درمان میرسد حتمن محمد محسن خادمپور - 1395
محمد محسن خادم پور
1395/02/03
102

پدر گنجینه ی مردانگی هاست پدر برنامه ی فرزانگی هاست به وقت ِکار وُ کوشش بی مثالست که او در فکر فرزند وُ عیالست زمان ِ عشق و شادی موج ِ دریا همیشه تکیه گاه صبح ِ فردا چنان کوهست او در هر تکانی که می ریزد به دشت زندگانی نگاهش از طلای تجربه پُر کلامش صاف وُ روشن واژه ها دُر پدر را میتوان دست خدا خواند کنارش از بلاها در امان ماند برایش بهترین هدیه همین است که دریابد که فرزندش امین است محمد محسن خادمپور _ ۱۳۵۹
محمد محسن خادم پور
1395/02/03
80

مرا مکیده وُ رفتی ، تفاله ام باقیست ستون ِ ارگ شکستی ، نخاله ام باقیست به مصرفم تو نشستی ، ورق ورق ... اکنون کتاب ِ پاره وُ برگ ِ مچاله ام باقیست از آن شبی که نوشتی ، امید را واهی نه ، می ، بماند ، نه ساقی ، پیاله ام باقیست در این هوا که ندارد هوای ِ بازی را نخود سیاه نجستم ، حواله ام باقیست چگونه از تو بگویم ، خودت بیا امشب حدیث ِ مسئله حل کن ، رساله ام باقیست محمد محسن خادمپور _ ۱۳۹۰
محمد محسن خادم پور
1395/01/20
81

شعر من بیچاره شد از بس به رسوائی کشید واژه را در بیت ها با صد گرفتاری دوید جوششم از کوششی درهم نیامد دلنشین فصلهای درس را با لطف تک ماده پرید ناشرم می گفت باید چت کنی تا گُل کنی ناگهان تصویر ِ بیلاخی به یک شکلک رسید پشت ِ هم ابیات ِ ناجوری به هم پیوسته شد نیش ِ تشویق ِ مجازی فهم بهتر را گزید دست ِ آخر باورم شد شاعری یکدانه ام شهرتی کاذب چنان جلاد ایمانم برید کار ِ این دنیا عذابی از فریب ِ دلبرست طعم ِ شیرینی ندیدم رنج ِ تنهائی شدید دیگر از این دفترم آوای ناسازی نخوان میروم تا گم شوم در شعله های ناپدید محمد محسن خادمپور - 1395
محمد محسن خادم پور
1394/11/17
74

عاشق شدم که یکسره بارانیم کنی درحجره های میکده مهمانیم کنی اشکی شوم که سرزده از راه میرسد ناچار پشت ِ پنجره زندانیم کنی هرگاه شب هوای تو را تار کرده بود در پرده های دلهره دربانیم کنی گاهی به یاد تابش ِخورشید ِ دلپذیر تن پوش ِگرم ِخواب زمستانیم کنی وقتیکه خوب با عطشم همنفس شدی فکری به حال ِ سخت ِ پریشانیم کنی شرحی شوم به خسته دلی های عاشقی احساس ناب لحظه ی پایانیم کنی محمد محسن خادم پور - 1388