ورود به سایت
صفحه اصلی
درباره ما
ثبت نام
تماس با ما
قوانین سایت
منـو
صفحه اصلی
اوقات شرعی
سامانه پیامکی غزلسرا
فال حافظ شیرازی
سخن مدیر
درباره ما
قوانین سایت
تماس با ما
شاعر :
شیما رحمانی
دفاتر شعر
تو
بابا
کوچه در سوگ
کاش
عشقِ حسود
آخرین اشعار
امیدِ باطل(ابرِ بی ثَمر)
پرهیز(بوسه)
رسمِ قفس(محال)
ققنوس
پرنده هایِ مهاجر
پر بیننده ترین
سیبِ خنده ( 142 )
لعلِ شب ( 58 )
یادِ تو(شبانه) ( 54 )
مرهَََم(مزارِت) ( 52 )
جادویِ ققنوس(نگاهََت) ( 51 )
با تو(دلشده) ( 46 )
چو غنچه بسته مانده اَم به نیتِ وضویِ تو ( 44 )
میوه یِ کال(دلَم) ( 39 )
تَب(بوسه) ( 33 )
کابوس ( 32 )
محبوبترین
jsjsj
پربازدیدترین ها
پربازدیدترین ها
اطلاعات کاربری شیما رحمانی
تاریخ عضویت :
1404/05/12
جنسیت :
خانم
شهر :
کشور :
ایران
آخرین اشعار ارسالی
شیما رحمانی
امیدِ باطل(ابرِ بی ثَمر)
شیما رحمانی
کوچه در سوگ
1404/09/09
12
باران نیامد و یک بغض شد خفه
بر ابرِ بی ثَمَر؛
امید باطل است
✍ شیما رحمانی
۱۴۰۴/۰۹/۰۹
ادامه مطلب
پرهیز(بوسه)
شیما رحمانی
تو
1404/09/07
13
یک لحظه اِشارتَت مرا کافی بود
تا دفترِ شعرم زِ تو لبریز شود
لبخند زدی و اِی وایِ دلَم
من،
بوسه،
لبَت،
....
چگونه پرهیز شود؟!
✍ شیما رحمانی
۲۰/اردیبهشت/۱۴۰۴
ادامه مطلب
رسمِ قفس(محال)
شیما رحمانی
کوچه در سوگ
1404/09/05
20
بی پَر و بال شدم
رسمِ قفس این باشد
که اگر تَن بدهی؛
چاره محال است،
محال.
✍ شیما رحمانی
۱۳/خرداد/۱۴۰۴
ادامه مطلب
ققنوس
شیما رحمانی
عشقِ حسود
1404/09/04
12
آتشِ عشقَت نهایت کرد خاکستر مرا
همچو ققنوسَم ولی؛
آتش زنم حتی تو را
فکر کردی سرد گشتم؟
فکرهایَت عاطل است
سردیِ آتشفشان یک روز
حتما باطل است.
✍ شیما رحمانی
بداهه
۴/اذر/۱۴۰۴
ادامه مطلب
پرنده هایِ مهاجر
شیما رحمانی
عشقِ حسود
1404/09/01
21
اگر صبور بوده اَم به گاه ، گاهِ رفتنَت
بدان عبور کرده اَم زِ بودنَت، زِ هستَنَت
دلِ من، آشیانه یِ پرنده هایِ فصل نیست
برو، نیا، که بعد از این، دلَم رضا به وصل نیست
✍ شیما رحمانی
۲۶/ اردیبهشت/ ۱۴۰۴
ادامه مطلب
بهانه
شیما رحمانی
کاش
1404/08/27
25
باران بهانه است،
ما می شود این تفرق؛
زِ تصدقِ چتر
✍ شیما رحمانی
۲۷/آبان/۱۴۰۴
ادامه مطلب
چشم هایَش
شیما رحمانی
تو
1404/08/25
18
به نرگسِ تابنده اَش؛
گریزان شد،
همین که شب؛
رخِ سیمگونِ دلبر دید
✍ شیما رحمانی
۲۵/آبان/۱۴۰۴
ادامه مطلب
یغما
شیما رحمانی
عشقِ حسود
1404/08/25
17
او که از عشق سَر دَر نمی آورد
همه احساسِ من به یغما برد
✍ شیما رحمانی
۱۷/امرداد/۱۴۰۲
ادامه مطلب
مِهرِ خورشید
شیما رحمانی
بابا
1404/08/24
29
حتم دارم؛ در آن دور
بی خبر بود فضا با تَنِ نور
و چو خورشید درخشید به مِهر
خنده ای کرد؛ سپهر
✍ شیما رحمانی
۲۴/آبان/۱۴۰۴
ادامه مطلب
تَب(بوسه)
شیما رحمانی
عشقِ حسود
1404/08/23
33
صبح شد
گونه یِ من تَب دارد
آه
یادم آمد دَمِ صبح
خوابِ بوسه زِ لَبَت؛
ملتهب کرد تمامِ بَدَنَم.
✍شیما رحمانی
۱۱ شهریور ۱۴۰۲
ادامه مطلب
مرغِ بی پََر و بال
شیما رحمانی
کاش
1404/08/19
22
مرغِ بی بال و پَرَم
که قفس هم تنگَم
بی سبب نیست اگر؛
با دلِ خود در جنگَم.
✍ شیما رحمانی
۲۳ امرداد ۱۴۰۲
ادامه مطلب
میوه یِ کال(دلَم)
شیما رحمانی
کوچه در سوگ
1404/08/18
39
عبور کرده از نگاهِ منقلبَم؛
هجومِ خسته یِ اشک و
نِشَسته بر دیده
و در کشاکشِ این روزگارِ شریر
دلَم چو میوه یِ کالی؛
که عابری چیده!
✍شیما رحمانی(۱۸ آبان ۱۴۰۴)
ادامه مطلب
قیمتِ دل
شیما رحمانی
تو
1404/08/17
27
داده اَم دل را به دستَت؛
دشنه اَت پنهان نما
بی مروت؛
مفت نَبوَد،
قیمتِ دل؛
جانِ ما
✍ شیما رحمانی
۱۷ آبان ۱۴۰۴
ادامه مطلب
نگاهَش
شیما رحمانی
عشقِ حسود
1404/08/15
28
با نگاهَش شانه زد؛ مویِ غزل هایِ مَرا
لعنتی آمد که شورِ شعر؛ چشمَم تَر کند
✍ ۲۲ تیرماه ۱۴۰۲
ادامه مطلب
یادِ تو(شبانه)
شیما رحمانی
تو
1404/08/15
54
باز شب شد یادِ تو، من را صدا زد نازنین
باز آوایِ سکوت دَر زد به گوشم، پُر طنین
غم اگر چه تلخ اما؛ از تو باشد دلنشین
جانِ دل قدری بمان و در بَرِ این دل، نِشین
ادامه مطلب
کابوس
شیما رحمانی
عشقِ حسود
1404/08/14
32
تا نهادم سَر به رویِ شانه یِ عشقَش،
داد زد مادر؛
لنگِ ظهر شد،
برخیز دیگر!
✍ ۸ امرداد ۱۴۰۲
ادامه مطلب
فصلِ بی واژه سرودن(بیهودگی)
شیما رحمانی
کوچه در سوگ
1404/08/13
15
فصلِ بی واژه سرودن؛
فصلِ سردِ زندگی بود
آرزویِ با تو بودن؛
آخرش بیهودگی بود(سَر به سَر بیهودگی بود)
✍ ۲۷ تیرماه ۱۴۰۲
ادامه مطلب
جنونِ عشق(پریشان حالی)
شیما رحمانی
عشقِ حسود
1404/08/12
15
بعدِ او، من با خودم هم دشمنَم
بوته یِ هر عشق را؛ از بَر کَنَم
عشقِ او؛ حالِ دلم بد کرده است
روزگارم را، مردد کرده است
قابِ عکسی از پریشان حالی اَم
از جنونِ عشق؛ دیگر خالی اَم
ادامه مطلب
پریشونی
شیما رحمانی
تو
1404/08/11
15
رو به راه شد حالِ آینه؛ وقتی تو چشمِ تُ گُل کرد
تا که باز ترانه گفتی؛ کاغذ و خودکار، هُل کرد
اما؛
این پریشونی قشنگه، پایِ شعر بی تو می لنگه
قول بده با دل بمونی؛ سینه بی تو تنگِ تنگه
ادامه مطلب
حصرِ باران
شیما رحمانی
کاش
1404/08/11
13
قلقلک داده تَنِ زخمیِ ابر را؛
دریا
ولی افسوس که ابر؛
خنده اش محبوس است.
ادامه مطلب
نمایش سایر اشعار