با صورتي مهربون نشسته روي ايوون از گل ياس و پونه پدر بزرگ ميخونه ميگه براي زري قصه ديو و پري قصه سنجاب و ماه قورباغه توي چاه حرفاش هميشه حرفه موهاش برنگ برفه دوستش دارم فراوون با اون لباي خندون