bg
ای سپیدار بلند،
شاعر :‌ محمد رضا گلی احمدگورابی
تاریخ انتشار :‌ 1404/11/25
تعداد نمایش :‌ 5

ای سپیدار بلند،
آشیان بی‌نشان
ای پناه دسته های ماکیان
ای پریشان در خزان

ای که باد خسته را
شاخه هایت می برند
ای که شب را روشنی
داده ای از برگ‌های بی‌صدا

ای تماشای قدیمی،
ای رفیق راه دور
ای که در تو آسمان
می فروزد جاودان

من به سوی تو
پناه آورده‌ام از هر غبار
تا بگویم با تو از
روزی که گم شد اعتبار

ای سپیدار بلند،
سایه‌بان بی‌گزند
در تو می‌مانم اگر
دیو ماند در کمند

ای شکوه زندگی
در هجوم بادها
ای صدای سبز باران
ای نسیم بی زمان

ای که هر صبحی ز تو
نور می ریزد به خاک
ای تماشای پریشان
ای سرور خستگان

ای بلندای امید خسته‌ی
این کوچه‌ها
ای رفیق زخم پنهان


ای که در تو ریشه‌ها
می کشاند خاک را
می‌رسد از تو جوانه، بی‌امان

ای سپیدار بلند،
سایه‌بان بی‌دریغ

ای که در شب‌های بی‌خوابی،
چراغ بادها
می‌رسد از شانه‌هایت
بی‌صدا، آرام جان

ای که هر برگت
پیام کوچکی از صبر خاک
ای روایت‌های پنهان

ای که در تو رودها،
می خروشند از ازل

می‌رسد از تو نسیمی مهربان

ای سپیدار بلند،
تکیه‌گاهِ خستگان
ای رفیق راه باران
ای صمیمی تر ز هر نور زمان

ای که هر صبحی ز تو
آفتاب تازه‌ای
می‌چکد بر چشم ایوان
با سرور عطر نان

ای که هر فصل از تو می‌پرسد
مسیر سبز خویش
ای نشانه، ای نشان

ای سپیدار بلند،
آشیان بی‌نشان
ای پناهِ دسته‌ های ماکیان
ای رها در آسمان

ای که هر برگت دعایی
در سکوتِ بادهاست
ای که ذرات تو آغوش
هوای بی هواست

ای تو محراب قدیمی،
ای نماز بی‌کلام
ای ز تو راهی رسیده بی کران،
بی‌مسافر، بی سلام

من به سویت آمدم
تا که در تو گم شود این ما و من
تا بدانی سایه‌ات
قبله‌ای شد در تنم

ای سپیدار بلند،
آشنایِ بی‌ نشان
در تو می‌ریزد جهان،

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران