bg
طرحی از اندوه
شاعر :‌ محمد رضا گلی احمدگورابی
تاریخ انتشار :‌ 1404/11/24
تعداد نمایش :‌ 5

باد می‌آید که می‌ریزد غبار خانه را
می‌گشاید در دلم آن سرخی افسانه را

می‌چکد مهتاب لرزان از لب بام قدیم
می‌نوازد با نسیمی، زخمه ی جانانه را

راه می‌افتد درختی خسته در خواب سحر
می برد تا جاودان آن مستی دیوانه را

در دل این کوچه‌ی تاریک، گام باد پیر
می‌کشد آرام در دل کیسه های دانه را

شب به روی شیشه‌ها طرحی ز اندوه من است
باد می خواهد ببندد هم دهان و چانه را

پشت هر دیوار، آهی مانده از روزی قدیم
عشق می‌گیرد در بغل آن ناله ی مستانه را

می‌رسد از دور، بوی خاک باران‌خورده‌ای
می‌نوازد با طراوت،شانه مردانه را

در دل من هر غمی چون برگ خشک افتاده است
عشق آمد تا برد هم ساقی و پیمانه را

گرچه دلتنگ هزاران قصه ی ناگفته ام
لیک برده مهر تو داغ غم بیگانه را

آمدی گفتی که با من می شوی یکدل ولی
عشق ما باید بشوید سایه‌های کهنه را

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران