bg
غزل شهر خسته
شاعر :‌ محمد رضا گلی احمدگورابی
تاریخ انتشار :‌ 1404/11/23
تعداد نمایش :‌ 18

بی باده ام و غمی حالم نمی برد
این شهر خسته از خط و خالم نمی‌بَرَد

دیوار ترس دور خیابان کشیده‌اند
فریاد دوست غبار زلالم نمی‌بَرَد

نان کم شده‌ست و سفره‌ی مردم نحیف‌تر
اما کسی حساب سؤالم نمی‌بَرَد

هر روز زخم تازه به کوچه روانه است
دردی چنین به سوی مجالم نمی‌بَرَد

با این‌همه هنوز دلم گرم رفتن است
باد نفاق این پر و بالم نمی‌بَرَد

دریا اگرچه دور، ولی موج هم‌صداست
این نسل را به وهم محالم نمی‌بَرَد

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران