bg
باران جان‌فزا کو
شاعر :‌ محمد رضا گلی احمدگورابی
تاریخ انتشار :‌ 1404/11/23
تعداد نمایش :‌ 16

در باغ نیمه‌ سرسبز، باران جان‌فزا کو
در کوچه‌های تیره، خورشید آشنا کو

چون شاخه‌ای شکستند در باد بی‌قراری
اما پس از شب سرد، صبح شکوفه‌ها کو

گر زخم کهنه دارم، درمان آن نهانی‌ست
در سینه‌ام امیدی‌ست، آن مرهم خدا کو

از گریه‌های پنهان، مهتاب تازه‌روید
در پرده‌های ظلمت، آن نور بی‌ریا کو

دریا اگر که طوفان دارد به وقت تندی
در عمق موج‌هایش، حال نزار ما کو

افتاده‌ او ولیکن برخیزد از تبسم
در خستگی سفرها، شوق ره رها کو

فانوسِ راهِ انسان، از خنده‌ی سحر بود
ای خاکِ خسته اما، فردای روشنا کو

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران