آسمان با ابرهایش کشتیِ نوح من است
هرچه طوفان میرسد، هم موج اندوه من است
باد میرقصد کنارم، خستهام اما هنوز
رقص در طوفان تو رفتار مکروه من است
هرچه دریا میخروشد، من نمیترسم ز مرگ
بی گمان تصویر تو، هم رود وهم کوه من است
سنگ اگر باران شود، من باز میخندم به درد
چون پناهم دامن آن یار نستوه من است
راه اگر تاریک گردد، شمع من خاموش نیست
نور چشمان تو هم در قلب مجروح من است
گرچه دنیا بارها بر شانهام آوار شد
باز هم این شانهها آماده روح من است
هرچه میخواهم بگویم، واژهها لرزید باز
این سکوت آخر و توبه ی نصّوح من است
پس بمان ای همسفر، تا صبح دیگر در کنار
آسمان با ابرهایش کشتیِ نوح من است