bg
غزل بی پناهی
شاعر :‌ محمد رضا گلی احمدگورابی
تاریخ انتشار :‌ 1404/11/21
تعداد نمایش :‌ 7

عشق آمد در دلم اما پناهی هم نماند
آتشی افتاد در جانم، زبانی‌ هم نماند

مست آن جامم که هستی‌ در دهانم ریخته
من نظر بر نور اما تاج و‌گاهی هم نماند

سر برآوردم ز خاک و ناله‌ای در باد شد
خاک هم بر باد شد آوردگاهی هم نماند

مرغ دل پران به سوی حق، رها از هر گمان
من رها گشتم ولی با ماسپاهی هم نماند

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران