bg
غزل کو صداقت
شاعر :‌ محمد رضا گلی احمدگورابی
تاریخ انتشار :‌ 1404/11/20
تعداد نمایش :‌ 12

شهر را در دود و آتش، خواب دیدم نیمه‌شب
کودکی در خاک غلطان بی گناه و بی سبب

نان ندارد سفره‌ی دیروز، فردا هم نداشت
مردمان در صف، ولی بی‌چشم، بی‌لب، بی‌طلب

دست‌ها در جیب، اما فکرها در بند نان
آرزوها مرده‌اند از زخمِ قانون و ادب

کو عدالت؟ کو صداقت؟ کو صدای بی‌خطر؟
هر که فریادش بلند است، می شود مجرم! عجب !

با قلم باید نوشت از دردهای بی‌صدا
تا شود آواز ما فریاد در سرمای شب

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران