bg
از یک مچ
شاعر :‌ نعمت طرهانی
تاریخ انتشار :‌ 1404/11/20
تعداد نمایش :‌ 4

آیینه از نخست می‌دانست
که هر تصویر، دو سایه دارد:
یکی در عمق می‌شکفد
یکی به سطح می‌آید.

در سکوت آغشته به علف‌های تر،
گوسفندِ سفیدِ مهتاب
چشم‌هایش را
در آیینه‌ای آب گشود.

او در چشمان مردِ ده،
خنجری از جنس نگاه دید
و در خطوط دستِ او
رگه‌های چاقو را خواند.

باد آمد،
پشم‌هایش موج زد
مثل شانه‌های سرد کسی
که پیش از خنجر، می‌میرد.

و مرد در نفس‌های بی‌تاب خود
طنابِ مهربانی را حس کرد
که از مچش می‌روید
به سوی گلوی گوسفند.

او فهمید
که دست نوازش
و دست قصاب
از یک مچ می‌رویند
به یک بدن.

شکارچی،
پیش از شکار،
در نقش قربانی می‌زید —
و شکار،
در پوستین مهتاب،
دندان‌های تیز تقدیر را می‌شمارد.

ساقه‌ای آن بدنِ دوگانه
در خاکِ نمناکِ نگاهش
ریشه دواند –
ریشه‌هایی از جنس‌‌پرستی
که هم به شیرینیِ چشمه می‌رسید
هم به تلخیِ رگِ باروت.

گوسفندِ سفیدِ مهتاب
در قاموسِ آب،
نه قربانی بود، نه ناجی.
تنها لغتی بود تک‌افتاده
بین فعل «میراند» و فعل «میمیرد».

و گوسفند
در آخرین نفسِ علف
پرسید:
«کدامیک از ما
قبل از این
ذبح شده است؟»

غروب،
سایه‌ی مرد و سایه‌ی گوسفند
یکسان روی دیوار شدند.
هر دو لرزان،
هر دو تنها.

آیینه می‌دانست:
شکارچی نیز در چنگال زمان
گوسفندی است که نقش خود را
از یاد برده است.

در دست‌های مردِ ده، بره‌ای از ابربارید...
او شاخه‌های از سکوت را
در گلوی خود فشار داد،
و فریادی که هرگز از گلوی خروس نریخت
در چاهِ چشم‌هایش یخ بست.

خنجر در نگاه مرد
تنها نقش خود را می‌خواند:
«من از جنس آهن نیستم،
من از جنس انتظارم».

مهتاب،
پوست سفیدش را کند
و به تنِ بره‌ی ابر پوشاند.

صدای تیغ
از پشت کوههای پلک مردِ ده
تا صبح می‌آمد،
اما دیگر ترسناک نبود.
تنها هشدار بود،
همان هشدار بود که هر چیزی را به حقیقتش بازمی‌گرداند.

آیینه — که از این همه دوگانگی ترک برداشته شد —
گوسفند سفید را
به ماهی نقره‌ای کوچک تبدیل کرد،
که مدام حباب‌های سکوت را
به سطح می‌آورد.

آیینه،
تصمیم گرفت
ماهیِ نقره‌ای را
به آسمان پس بفرستد
و خود، به جای او،
حباب‌های سکوت را
یکی
به سطحِ زمان بیاورد.

و زمان — آیینه‌های دیگر —
همان سؤال را تکرار کرد:
«کدامیک از ما
پیش از این
آیینه را شکسته است؟»

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران