bg
ریشه‌های روشن
شاعر :‌ نعمت طرهانی
تاریخ انتشار :‌ 1404/11/20
تعداد نمایش :‌ 4

خانه بوی بارانِ دیروز را می‌داد،
پیش از آنکه باد بیاید — بی‌امان —
از بیابان‌های فراموشی،
با نَفَس‌های داغ و آوای خروشِ شن.
پنجره‌ی اتاقِ من —
آن نفس‌گاه بی‌حفاظِ رؤیا —
آغوش گشوده بود به سویِ یورشِ آسمان.

آن همه نقش‌های رنگینی که کشیده بودم،
سال‌ها با قلم‌مویِ چشم و رنگِ دل،
بر بومِ گسترده‌ی سپیده‌دم‌ها…
حتی اسب‌های وحشی آرزو و پرندگانِ نقر‌ای رویا —
که هنوز در بلندای فکر می‌تاختند و بال می‌زدند —
باد همه را چون خاطره‌ی بارانِ دیروز با خود بُرد.

آن‌گاه در سکوتِ خاک،
نقشِ سُم‌های آنان
چاهی شد در خواب دانه.

دستان تو — این برگ‌های بی‌درختِ برهوت —
جویای ذرات پراکنده‌اند –
نشان شکافی در خاک
که وعده‌ی بذر رویایی نو را می‌دهد،
چند پاره آینه‌ی شکسته
که هنوز آسمان را در خود نگاه داشته‌اند،
و ردپای نغمه‌هایی
که باد از شن‌زار ربوده است…

این جست‌وجو خود
نخستین جوانه است.

باد همه‌چیز را نمی‌بَرد.
او تنها آنچه را که باید به کوچ می‌خواند
و این خاکِ به هم ریخته و خسته،
خوابِ دانه‌های تازه را در سینه دارد —
و این خواب می‌داند چگونه ریشه باید ساخت.

شاید
در ژرف‌ترین لحظه‌های این کوچِ ناگزیر،
آغازِ رویشی دیگر نهفته باشد —
رویشی از جنسِ ریشه‌های روشن،
که در تاریکیِ خاک نیز
نور می‌جوید و ره می‌سازد.

باد می‌رود…
تا بادِ تازه‌ای بیاورد،
ریشه‌های روشن
در خاک تیره راه می‌سازند
نه برای رهایی از تاریکی
بلکه برای آنکه تاریکی را
میزانِ نور خود کنند.

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران