bg
مشتِ نمک
شاعر :‌ نعمت طرهانی
تاریخ انتشار :‌ 1404/11/20
تعداد نمایش :‌ 4

تو سنگ را پرتاب کردی
و من
شیشه را شکستم.

چشم باز کردم
و گناه
در مشتِ گره‌خورده‌ام بود.

تو آتش را برافروختی
و من
خاکستر را بوییدم.

اولین فریادم را
با طعمِ نمکِ گناه
در گلو سر دادم
و جهان
مثل برگی
واژگون شد.

از آن پس
هر درد، خارِ کوچکی بود
از شاخه‌ای
که رهایم کرد.

و زمان،
ریشه‌هایش را
از خاکِ سپیدِ تقدس برکند.
گناه
چون دانه‌ای
در ریشه‌های تنم جوانه زد.

تو باران را خواندی
و من
ریشه‌های تشنه را سرودم.

با هر جرعۀ شیر
قد کشید
و با نخستین گامِ لرزانِ من
به خیابانِ خاک آمد.
خیابان
در پشتِ سرِ او قد کشید.

من
تابلوی شناسنامه‌ای شدم
با عکسی از او
در آغوشم.

گناهی که از بدوِ تولد
همزاد من بود،
آنگاه که گریستم
نمکِ اشک‌هایم را می‌چشید.

تو نخستین دروغ را بافتی
و من
پارگیِ آخرین حقیقت را دوختم.

حالا
او مردی‌ست
ریشو و ساکت
که سایۀ من است
در روزهای ابری.

کاش می‌شد
تن را
از این سایۀ همزاد
خلاص کرد
اما او
خونِ خونِ من است.

تو دریا را صدا زدی
و من
طنین غرق‌شدگان را شنیدم.

ما
دو پایانِ یک آغازیم
که با هم زاده شدیم
و با هم
خاک خواهیم شد.

و خاک‌مان را
باد خواهد برد
به‌سوی دریایی
که هر قطره‌اش
یادگاری‌ست
از آن نخستین نمک...

تو خاک را به باد سپردی
و من
مسیر هر ذره را دنبال کردم.

تو سکوتی به امانت گذاشتی
و من
فریاد تمام ناشنیده‌ها شدم.

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران