bg
ستاره‌های سقوط و بازنویسی خاطره
شاعر :‌ نعمت طرهانی
تاریخ انتشار :‌ 1404/11/20
تعداد نمایش :‌ 7

سینه‌ام آماجِ تیرهای شهاب،
در سینه‌ام ستاره‌ای می‌رقصد؛
سرد،
سردتر از صبحِ نخستِ پاییز..

چشمانم کهکشان شب‌های بی‌خوابی‌اند،
و یادها،
از سیاهچاله‌ای که مرکزش روشن است،
بی‌ترتیب فرو می‌ریزند:

· بوی نان و صدای پله‌های چوبی
· صورت برادرم در نور تازه ای کبریت
· اولین بوسه: شیرین، شور و همراه ترس
· آواز گنجشک، صبحی که پدر را به خاک سپردیم
· خنده‌ها زیر باران
· بوی خاک تازه… و جوانه‌های سبز.

همه با هم می‌آیند،
چون برگی که هنگام سقوط،
تمام تابستان را در یک لحظه بازمی‌آفریند.

نور آهسته از پنجره می‌خزد…
تا مرز گذشته و حال محو شود.

شیرینی بوسه با ترس نخستین،
اکنون در سکوت من است، نه بر لب‌ها.
شوری دیگر اشک نیست؛
شناسه‌ی دریایی‌ست که ما را در خود دارد.

دو قطره‌ی دریا بودیم،
در پوسته‌ی یک بوسه به هم پیوستیم،
و اکنون به دریا بازگشته‌ایم.
بوی نان مادر از موج‌ها می‌آید.

یادها روشن می‌شوند،
برپا در روشنایی:

· بوسه: حلقه‌های بر تنه‌ی درخت نور
· جدایی: فاصله‌های لازم میان دو نت موسیقی
· جام پدر: ریزش گرم مهربانی
· تب فرزند: آتشی برای دگرگونی

باغی گشوده می‌شود، بی‌سقف:
جدایی شیره‌ی درخت،
بوسه شکوفه،
حمام باران همیشگی،
تب خورشید درون.

و من—
که روزی ستاره‌ای سوزان داشتم—
اکنون سایه‌ای‌ام
که ستون‌های نور می‌سازد.

آرام از سنگینی خاطرات سبک می‌شوم،
شفاف می‌گردم،
فهم: بازنویسی، دگرگونی ست.

تبدیل جسم به جان،
جان به فاصله،
فاصله به گستردگی،
سایه به نوری که آرام از برگ‌ها می‌گذرد،
و هرچه می‌بیند،
از نو می‌آفریند.

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران