چشم تو در شب، چراغی بود بر راه دلم
با نگاهت مینویسم شعر کوتاه دلم
باد را در کوچههای شهر، پیدا کرده ام
عطر تو پیچیده در آواز بیگاه دلم
با تو هر آیینه لبخند است، بیچشم غبار
بیتو هر ساعت، غمی خاموش در چاه دلم
دست من در دست تو، یعنی رهایی از هراس
با تو حتی مرگ را هم میکنم شاه دلم
در صدای تو، نفسهای جهان پیدا شده
با تو هستی، بی تو بودن، رنج جانکاه دلم