bg
معجزه آرامش
شاعر :‌ محمد رضا گلی احمدگورابی
تاریخ انتشار :‌ 1404/11/17
تعداد نمایش :‌ 8

دل اگر خسته شد از رفتن بی‌وقفه‌ی روز
تو و آرامِ شبت، معجزه ی عشق بساز

شب اگر تیره شود،
ماه خوش کوکب من،
سوی فلک
با نفسی تازه بیا

تو اگر صبر کنی
باد آرام سحر،
زخم اندوه تو را مرهم خود خواهد کرد

راه اگر دور شد و شانه‌ی تو خم گردید
تو به یاد آر
که در راه صعود،
دل تنها شده ات تنها نیست

لحظه را گم مکن ای دوست
همین لحظه‌ی کوچک،
که همان قصه ی ماست
قدر این لحظه بدان،
تا غمت حوصله‌اش سر برود

دل اگر خواست که در حسرت دیروز
کندسر
تو رهایش کن و بگذار
هوای نفست تازه‌ شود

ابر اگر گریه کند
تو به باران مگو ای کاش زمین خشک شود
چون همین گریه زمین را به کجاها ببرد

در دل هر نفسی
جای یک شادی پنهان شده است
تو اگر گوش کنی،
در هوا می‌شنوی آوازش

خانه‌ی دل هم اگر
باز از خنده و شادی شده پر
تو چراغی بنه آن‌جا
که همین نور،
غم شب به کجاها ببرد

راه اگر بسته شد و پنجره‌ها تاریک است
تو دری تازه گشا
که جهان منتظر دست تو بر دیوار است

دل اگر لرزه به تن داشت ز اندوه جهان
تو به او قوت لبخند بده
خنده ات،
کوه غمت را به نسیمی ببرد

لحظه‌ها منتظرند
که تو از نو به جهان رنگ دهی
رنگ تو روشنی اش
می ماند،

تا خدا مانده و این رشته‌ی باریک امید
تو به اندوه مگو
که در این خانه،
دمت سایه ی
فردا باشد.

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران