bg
نیمه‌ی تاریک من
شاعر :‌ نعمت طرهانی
تاریخ انتشار :‌ 1404/11/11
تعداد نمایش :‌ 6

در سکوت قطب‌نماهای شکسته،
که زبانِ شمال را فراموش کرده‌اند
جهتی را می‌جویم که ردِّ پای سایه‌هاست.
نیمه‌ی تاریک من،
هم‌آواز باد مه‌آلودی ست
در حافظه‌ی غارها.
و سایه‌ها،
قطب‌نمای اکنونِ من هستند.

در آنجا که سایه‌ها مرا می‌شناسند
درختان ریشه در آینه دارند
و برگ‌هایشان قطرات کهنه‌ی مهتاب است.
من با خودم گفتگو می‌کنم
به زبانی از شن‌های روان،
به گویشی از صدای پای عقرب‌ها
بر سنگفرشِ دالان‌های تنهایی
که حافظه‌ی غارها را می‌خواند.
و قطب‌نمای شکسته‌ام،
اکنون برگ کهنه‌ی مهتابی ست
که از آینه می‌روید.

گاهی، در هیاهوی سکوت،
پرسشی را میانمان رد و بدل می‌کردیم:
آیا تاریکی، گهواره‌ی نور است یا تابوت آن؟

نیمه‌ی تاریک من،
کشتی‌ای ست شکسته بر ساحلِ چپِ خواب،
بارش را — که یادِ ماهی‌های مرده است —
همچنان به امواج پس می‌دهد.

شاید این رویش —
شاید تاریکی،
تنها زبانی باشد که ستارگان گمشده با آن نجوا می‌کنند.
شاید این سیاهی،
نقشه‌ی گنجی ست که تنها با چشمان بسته می‌توان خواندش.

پس می‌ایستم
در آستانه‌ی این روشناییِ هراس‌آور — روز —
و آواز می‌خوانم برای آن نیمه‌ی دیگر،
که در ژرفنای چاهِ وجودم،
چراغی را روشن نگاه داشته
از عصیانِ نخستین تاریکی.

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران