bg
شرم آب
شاعر :‌ زهرا روحی فر
تاریخ انتشار :‌ 1404/11/10
تعداد نمایش :‌ 3


آب را دیدم گریبان می درید
آبروی رفته اش را می خرید
زار و نالان بود از تقدیر خویش
پای را پس می کشید و دست پیش
هر زمان آه و نوا و شور بود
گوییا زهرا از او رنجور بود
در میان خاک ها او می خزید
مویه می کرد و لبان را می مزید
عاجزانه گفت بانو عفو کن
یک جهان درماندگی را محو کن
شکوه هایم رفت تا پیش خدا
از یزید و لشکرش، در کربلا
مهرِ  زهرا باشم و شرمنده اش؟
آب باشد کودکانش العطش؟
من کجا و ناجوانمردی کجا؟
من کجا و درد بی دردی کجا؟
سنگ باد و ریگ و طوفان و بلا
بعد از این در سرزمین کربلا
آه بانو شرمگین و خسته ام
با سیه رویان  نگر پیوسته ام
کربلا بی آب بادا بعد از این
نه نشان ماند زمن در آسمان ودر زمین
داد پاسخ آب را، بانو، که خیز
قطره ها در سوگ فرزندم بریز
تا قیامت هرکه گرید بر حسین
بر دو چشمانم شود او نور عین




#زهرا_روحی فر

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران