دیده از روی شما سیر نگردد هرگز
دل ز زلف تو دمی پیر نگردد هرگز
باد سرگشته به کوی تو پناه آورده
صبح چشمان تو شبگیر نگردد هرگز
تنگ دل باشم و رنج و غم دوری شما
نیزه بر قلب من و تیر نگردد هرگز
برق چشمان تو هرلحظه تماشا دارد
هر قرائت ز تو، ترتیل نگردد هرگز
سایه افتاده به دیوار غزلهای زمین
چون سپیدی رُخَت قیر نگردد هرگز
دل من روز ازل بر دل تو مشتاق است
شادی ام بر غم تو چیر نگردد هرگز