bg
ظلمت چارسو
شاعر :‌ محمد رضا گلی احمدگورابی
تاریخ انتشار :‌ 1404/11/07
تعداد نمایش :‌ 2

باز هم شب آمد و ظلمت به هر سو بی‌صدا
خنجری از جورِ دوران، مانده در دل، بی‌نوا

باد آمد، برد با خود ناله‌های مردمان
ماه در آیینه‌ی شب ها ز دردِ ماجرا

هر کجا ظلمت نشیند، نغمه آزادی زند
صبح روشن در دل شب، می‌رسد بی‌ادعا

ای امیدِ رفته از شب‌های تار بی‌کران
با صدای حق بیا، با بانگ مردان رها

موج بیداری ز جان ما به محرومان رسید
روز نو شد، شب گذر کرد، صبح آمد از فنا

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران