شعری عاشقانه و کلاسیک با تصویرهای چشم، زلف و مهر یار؛ سرشار از شوق، امید و زیبایی در ادبیات فارسی.
چشم از روی توام سیر نگردد هرگز
دل ز زلف تو رها نیست نگردد هرگز
باد سرگشته به کوی تو پناه آورده
غیر عشقت به دلم نیز نگرددهرگز
برق چشمِ تو جهان را به تماشا دارد
گل ز شوق رخ تو هیچ نگردد هرگز
سایه افتاده به دیوارِ غزلهای زمین
روشنی از تو و من نیز نگردد هرگز
دستِ من سوی توام خسته ولی مشتاق است
این دل سوخته از مهر تو پاییز نگردد هرگز