bg
گریه دلقک
شاعر :‌ محمد رضا گلی احمدگورابی
تاریخ انتشار :‌ 1404/10/11
تعداد نمایش :‌ 6


خندیدم،
چون گریه را گران می‌فروختند،
و اشک‌هایم را
به قهقهه بدل کردم، تا ارزان بمانم.

صحنه،
زندان نبود،
اما خروجی نداشت،
تماشاگران،
آزاد بودند،
اما راهی جز نگاه کردن نداشتند.

دست زدم،
برای سقوط خودم،
و کف زدن‌ها بوی اندوه می‌دادند.

چهره‌ام نقاشی شد،
اما رنگ‌ها واقعی نبودند،
کسی صورتم را ندید،
جز آینه‌ی ترک‌خورده‌ی پشت صحنه.

دیروز را به شوخی گفتم،
و فردا از من انتقام گرفت.

حقیقت،
همیشه در مشت من بود،
اما دست‌هایم برای گرفتن آن زیادی لرزان بودند.

عاشق که شدم،
جهان برایم کوچکتر شد،
و دلقک،
نقش خودش را گم کرد.

شادی را فروختم،
اما افسوس،
هیچ‌کس آن را نخرید جز خودم..

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران