فصل اول: درآمدی بر طنز و فلسفه ،بخش ۳: طنز در قرون وسطی و رنسانس «طنز در قرون وسطی و رنسانس نه تنها ابزار سرگرمی، بلکه سلاحی برای نقد قدرت و مقاومت فرهنگی بود. از کارناوالهای خندهآور تا آثار رابله و سروانتس، طنز به فلسفهای برای زندگی بدل شد. این بازخوانی، با مقایسه سنت طنز ایرانی و غربی، چشماندازی تازه برای نقد اجتماعی و امید میگشاید».
فصل اول: درآمدی بر طنز و فلسفه
چکیده بخش ۳: طنز در قرون وسطی و رنسانس
طنز در قرون وسطی و رنسانس، برخلاف تصور رایج که این دوران را عصر سکوت و جدیت میپندارد، حضوری پررنگ و چندلایه داشت. خنده و شوخی در این دوره نه تنها ابزار سرگرمی، بلکه سلاحی برای نقد قدرت، مقاومت فرهنگی و بازاندیشی در نظم اجتماعی بود. در آیینهای کارناوالی، مردم با خنده، سلسلهمراتب رسمی را وارونه میکردند و برای لحظاتی آزادی را تجربه مینمودند. نویسندگانی چون رابله و سروانتس، با زبان طنز، تناقضهای دینی و اجتماعی را به چالش کشیدند و نشان دادند که طنز میتواند هم فلسفهای برای زندگی باشد و هم ابزاری برای نقد قدرت. این بخش میکوشد نشان دهد که طنز در قرون وسطی و رنسانس چگونه بهعنوان نیرویی ضدقانون و ضدنظم مطرح شد و چگونه میتواند در گفتوگو با سنت طنز ایرانی، چشماندازی تازه برای نقد و اندیشه فراهم آورد.
بخش ۳: طنز در قرون وسطی و رنسانس
طنز در قرون وسطی و رنسانس، برخلاف تصور رایج که این دوران را عصر سکوت و جدیت میپندارد، حضوری پررنگ و چندلایه داشت. خنده و شوخی در این دوره نه تنها ابزار سرگرمی، بلکه سلاحی برای نقد قدرت، مقاومت فرهنگی و بازاندیشی در نظم اجتماعی بود. در آیینهای کارناوالی، مردم با خنده، سلسلهمراتب رسمی را وارونه میکردند و برای لحظاتی آزادی را تجربه مینمودند. این خنده کارناوالی، همان چیزی است که میخائیل باختین در کتاب «رابله و دنیای او» بهعنوان نیرویی رهاییبخش معرفی میکند؛ نیرویی که میتواند نظم رسمی کلیسا و قدرت سیاسی را به چالش بکشد.
در این آیینها، پادشاه به دلقک بدل میشد، کشیش به سوژه خنده تبدیل میگشت و همه سلسلهمراتب اجتماعی برای مدتی کوتاه فرو میریخت. طنز در این معنا، نیرویی ضدقانون بود؛ نیرویی که قواعد را میشکست و نظم را وارونه میساخت. این طنز کارناوالی، به مردم امکان میداد تا از فشارهای اجتماعی و دینی رهایی یابند و برای لحظاتی آزادی را تجربه کنند.
ادبیات قرون وسطی نیز سرشار از طنز بود. «جفری چاسر» در «داستانهای کانتربری»، با زبان طنز، تناقضهای اجتماعی و اخلاقی زمانه خود را آشکار کرد. شخصیتهای او، از راهبان و کشیشان گرفته تا بازرگانان و دهقانان، همگی با لحنی طنزآمیز به تصویر کشیده میشوند و ضعفها و ریاکاریهایشان برملا میشود. طنز در این معنا، نه تنها سرگرمی، بلکه نقدی جدی بر ساختارهای اجتماعی و دینی بود.
در رنسانس، طنز وارد عرصه ادبیات کلاسیک شد. آثار «رابله» و «سروانتس» نمونهای روشن از طنز رنسانسیاند. رابله، با زبان طنز، تناقضهای دینی و اجتماعی را به چالش کشید و سروانتس در «دن کیشوت»، با طنز فلسفی، مرز میان واقعیت و خیال را فرو ریخت. این طنز رنسانسی، همان چیزی است که ایگلتون آن را «طنز خودویرانگر» مینامد؛ طنزی که قواعد روایت را میشکند و خود را به سخره میگیرد.
یکی از نکات مهم در تحلیل طنز این دوران، توجه به «پارادوکس نظریه طنز» است. طنز همواره ضدنظریه است؛ زیرا از قواعد میگریزد و خود را در chaos و nonsense میپروراند. این نگاه، طنز رنسانسی را به پدیدهای فلسفی بدل میکند؛ پدیدهای که نه تنها نظم اجتماعی، بلکه قواعد ادبی و نظری را نیز به چالش میکشد.
طنز در قرون وسطی و رنسانس همچنین پیوندی عمیق با بدن و زندگی روزمره داشت. خنده، خوردن، نوشیدن و لذتهای مادی، در برابر معنویت رسمی کلیسا مقاومت میکردند. طنز، در این معنا، فلسفهای برای زندگی بود؛ فلسفهای که به مردم یادآوری میکرد زندگی نه تنها معنوی، بلکه جسمانی و مادی نیز هست.
در مقایسه با سنت ایرانی، طنز قرون وسطی و رنسانس شباهتهای بسیاری دارد. عبید زاکانی، با زبان طنز، ریاکاری مذهبی و فساد اجتماعی را نقد کرد؛ مشابه طنز کارناوالی که کشیشان و راهبان را به سخره میگرفت. صادق هدایت در «توپ مرواری»، همانند رابله، تناقضهای دینی و اجتماعی را با زبان طنز آشکار کرد. این شباهتها نشان میدهند که طنز، در هر دو سنت، ابزاری برای مقاومت فرهنگی و نقد قدرت بوده است.
در نهایت، طنز در قرون وسطی و رنسانس را میتوان بهعنوان فلسفهای برای زندگی در نظر گرفت. طنز، با خنده و شوخی، به مردم امکان میداد تا با دشواریهای زندگی کنار بیایند و در برابر فشارهای اجتماعی و دینی مقاومت کنند. طنز، در این معنا، شیوهای برای زیستن بود؛ شیوهای که به مردم یادآوری میکرد زندگی نه تنها جدی، بلکه مضحک و تناقضآمیز نیز هست. ایگلتون در تحلیل خود، طنز را «فلسفهای برای زیستن» معرفی میکند؛ فلسفهای که به مردم یادآوری میکند زندگی نه تنها جدی، بلکه مضحک و تناقضآمیز نیز هست.
این بازخوانی طنز در قرون وسطی و رنسانس، نشان میدهد که طنز، فراتر از خنده، فلسفهای برای زندگی است. طنز، با شکستن قواعد و برهمزدن نظمهای تثبیتشده، امکان تازهای برای آزادی و امید فراهم میآورد. طنز این دوران، با همه پیچیدگیهایش، همچنان الهامبخش است و میتواند در گفتوگو با سنت طنز ایرانی، چشماندازی تازه برای نقد و اندیشه فراهم آورد.
محمدرضا گلی احمد گورابی،دکتر زهرا روحی فر