bg
باران رحمت
شاعر :‌ محمد محسن خادم پور
تاریخ انتشار :‌ 1396/11/23
تعداد نمایش :‌ 692


بنام آنکه درنامش عیان شد

مرادِ انجمن بود وُ نهان شد

کسی از او ندارد ردِّ روشن

نشسته در کبیرِ جوشنِ تن

قدیم از دوره ای ، دور از تصور

هر آئینه وجودش در تبلور

بلند آوازهِ در بارانِ رحمت

به هرقطره چشانده شوقِ هجرت 

سزاوارِ ستایش بیکران شد

درونِ هر دلی آمد جوان شد

به خلقت خودنمائی کرد بسیار

ظهورش خواب مانندی که بیدار

هنرمندی به هر فصلِ زمان داد

به هر موجود رمزی را نشان داد

مرامش سنتی همواره یکسان

ندارد علتی بی اصل وُ بنیان

کلامش انفجار واژِگانست

نشانش در نهادِ بندِگانست

خدا نامیده شد در هر زبانی

بیان عشق دارد در معانی

الهی دست ما خالی نگردد

نصیب ما از او ، لالی نگردد

محمد محسن خادم پور

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
کسی از او ندارد ردِّ روشن نشسته در کبیرِ جوشنِ تن قلمتان در جوشش و تنتان پاینده...مستفیض شدیم
پاسخ
0
user
در پاسخ به kolsom behrozi
سلام و سپاس از حضورتان
پاسخ
0