جناب آقای رحیمی عزیز، سلام علیکم. ..................................................... چیزی که این روزها زیاد می بینیم ومی شنویم....(وحتماً دیده اید وشنیده اید).وبخصوص ازطرفِ قشرِ جوان ....وگاهی هم جوانهای صدوبیست ساله.اینکه:.........بعضی ازکلمات را، (کهنه)وقدیمی میدانندووومی نامند وسخت معتقدند که اینگونه کلمات مُرده اندونباید دراشعارازانها استفاده کرد.........بازارِداغی هم دارد این بحث ها........به بهانه ی (نوسرایی) ... انچنان ابرامی دربه ابتذال کشیدنِ (شعرفارسی) دارند..که گاهی آدمی باخودش می اندیشد که :نکند آنچه ما(مثلاً کهنه سرایان) تابه حال نوشته ایم.....به نوعی خیانت به فرهنگ وادبیّات کشورمان باشد وناخواسته...تیشه به ریشه ی آن زده ایم...ودرنتیجه بامتّهم کردنِ خود.....شاید برای مدتّی.....(خود سانسورمی شویم)...خودرامحکوم به سکوت می کنیم و....اگر هم مضمونی به ذهن برسد ....وحالی برای سرودن باشد.....آن راسرکوب می نماییم.همه ی اینها وصدالبته مطالبی دراین زمینه که اگربخواهم بنویسم.....ازحوصله خارج است راکلمه ی زیبای(لابُد)...درذهنِ بنده تداعی نمود.....واینکه جناب رحیمی عزیز....دراینجا ،چه کلمه ی دیگری به جای ان می توانست استفاده کند...که بهتروزیباتراز(لابد)....باشد.....وچه کسی می تواند بدونِ ادعا،...واقعاً با منطق ثابت کند که این کلمه...(کهنه )است و...نباید استفاده شود...چند روزِ پیش با جوانی که (کلاسیک) می سراید ...وزیباهم........بحثی داشتم دراینگونه موارد......باافتخار اذعان می نمود که هنوز یک بیت ازاشعارِ حافظ رانخوانده....والگویش برای سرودن....کسانی بود که(ببخشید اگرنامی ازانها نمی برم)چون بعضی ازانها شناخته شده اند......ومن سخت معتقدم که حتماً اشعارحافظ راخوانده اند.....به هرحال...اولِّ صبحی باخواندن شعرو، بخصوص بجا...وزیبا استفاده کردن ازیک کلمه ی مثلاً (کهنه ومرده ی لابد)....بنده زنده شدم.....خسته نباشید ......بزرگوار....