bg
تن پوش
شاعر :‌ محمد محسن خادم پور
تاریخ انتشار :‌ 1394/11/17
تعداد نمایش :‌ 494

عاشق شدم که یکسره بارانیم کنی درحجره های میکده مهمانیم کنی اشکی شوم که سرزده از راه میرسد ناچار پشت ِ پنجره زندانیم کنی هرگاه شب هوای تو را تار کرده بود در پرده های دلهره دربانیم کنی گاهی به یاد تابش ِخورشید ِ دلپذیر تن پوش ِگرم ِخواب زمستانیم کنی وقتیکه خوب با عطشم همنفس شدی فکری به حال ِ سخت ِ پریشانیم کنی شرحی شوم به خسته دلی های عاشقی احساس ناب لحظه ی پایانیم کنی محمد محسن خادم پور - 1388

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
سلام و درود بر شما؛ جناب استاد خادم پور عزیز، سروده بسیار زیبا و جذابی است. احسنت. در پناه خداوند متعال باشید.
پاسخ
0
user
در پاسخ به رضا کریمی
سلام عرض میکنم از حسن نظر و لطف شما سپاسگزارم زنده باشید
پاسخ
0
user
جناب استاد خادم پور عزیز سلام و علیکم. اشکی شوم که سرزده از راه میرسد ناچار پشت ِ پنجره زندانیم کنی زیباست پاینده باشید و برقرار
پاسخ
0
user
در پاسخ به اکبر بهرامی
سلام عرض میکنم ممنونم از بزرگواری و نظر لطفتان پایدار باشید
پاسخ
0
user
سلام و صبح به خیر استاد عزیز سروده هایتان کم نظیرند و خواندنی دمتان گرم
پاسخ
0
user
در پاسخ به تردید
درود به دوست فرهیخته و ارجمندم حضورتان باعث افتخار و قدردانی است ممنونم از نکاه زیبایتان زنده باشید
پاسخ
0
user
درود بر جناب خادم پور ... بهره مند شدم از سروده ی زیبایتان
پاسخ
0
user
در پاسخ به احمدرضاخانمحمدی(الف-راهی)
سلام عرض میکنم چناب خانمحمدی گرامی از حسن نظر و لطف شما سپاسگزارم زنده باشید
پاسخ
0