درود بر بانو امیریان عزیز از احساس زلالتان محظوظ و بهره مند شدم قلمتان همواره جوشان باد. . . . با درد در گیرم از بغض بدخیمی به زنجیرم جان می دهم در کنج تنهایی درین زندان یارب چرا شد زشت تقدیرم زین درد می میرم * یارب پناهم باش بیمار عشقم خود گواهم باش هر دم زهجر روی تو شعری به لب دارم با من مدارا کن تو شاهم باش در مان آهم باش