bg
اکبر شیرازی
مناسبتی
1399/03/13
29

شوخی کرونایی با تعدادی از ابیات معروف شعرای بزرگ
=======

"توانا بود هر که دانا بود"
همه حرف مردم کرونا بود!!

"گفتم غم تو دارم - گفتا غمت سر آید"
گفتم کرونا دارم  - گفتا جونت در آید

شد کل جهان از کرونا مثل قیامت !!
"یارب سببی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت!!"

"ای که دستت می رسد کاری بکن"
خُل شدیم در خانه ها ، یاری بکن !!

"با ما  به از این باش که با خلق جهانی"
گفتند که بایست که در خانه بمانی !!

"الا یا ایهاالساقی ادر کاساً و ناولها"
کرونا ساده بود اول ولی افتاد مشکلها!!

"آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا"
بی وفا حالا که من افتادم از کرونا چرا !؟

۲۵ اسفند ۱۳۹۸
#اکبرشیرازی
کانال اشعار
 (http://t.me/shirazy)@shirazy
فريدون نوروززاده
1398/02/18
96

يك زخم كهنه اي و پر از درد مبهمي

يعني تو ماه نه، كه چنان كوه ماتمي

با ٧ و ٨ تو وطنم سوخت، دود شد

ارديبهشت نيستي، ارديجهنّمي!

فريدون نوروززاده

محمد حیدری دزفولی
1397/05/11
122

تو باشی فصل جانانم بهار است

تو باشی دشت ایمانم بهار است

تو باشی کلبه جانم بهار است

تو باشی بهترین ها در تو باشد

بهشت و شادی و جان در تو باشد

تو باشی قصه ها جاری ز لبخند

تو باشی لحظه ها در حسرت غم

تو باشی خنده ها بی درد و ماتم

تو باشی شاد و شور و شب آهنگ

محمد محسن خادم پور
1394/05/29
141

بگذار بگذرم از هرچه بوده است اکنون که راه رهائی گشوده است دیگر چه فایده ماندن کنار هم امکان ِ بودن ِ ما او ربوده است محمد محسن خادم پور - 1390

ماده تاریخ رحلت استاد ذبیح الله نکویی
————————————

نـکـویـی رفـت و از داغ جــدایـی
فـکـنده بـر دل یــارانـش آتــش.
نمی میرد که تـاریـخش چنین است:
« نکویی زنده است از شعر طُرفه اش»

(1436)

 

اکبر شیرازی
1393/10/04
158

اين شعر در مورد کساني که ادعاي تعظيم شعائر را دارند و بر خلاف مصالح اسلام و مسلمين بجاي دشمن در برابر مراجع شيعه موضع گرفته و ترويج کارهايي را مي کنند که موجب وهن شيعه است و در واقع از زبان آنهاست
-----------------

با خَنجَرو با وحشت منکوب کنم وحدت
بدخُلقَم و بداَخمَم، چون باهمه قهرم من

تعظيم شعائر هم اينست که من گويم
جزمن همه برباطل ، علامه‌ي دهرم من

من دايه ي دلسوزم ، دلسوزتر از مادر
دردوستيِ بي‌حدهم شُهره‌ي شَهرم من

شيطان چه خطردارد؟وحشي‌صفتان هم‌نه
چون من زبرائت گو ، هان باده ي زهرم من

صدعالم وروحاني ، درمنظرمن هيچند
بامن منشين عامي، در علم چونهرم من

عباس حاکی
1393/06/16
183

آینه

پیری شکسته قامت و رخسار پر زچین
دیدار کرد با وجِناتش در آینه.
آشفت از نشانه پیری و خشمگین
کوبید مشت با همه نیرو بر آینه.
درهم شکست آینه ، بر خون نشست مشت
خُسران رسد ز خشم و جهالت هرآینه.
بر او گذشت باخردی هوشیار و گفت؛
بر این خراب رخ نکند باور آینه.
زیباست یا که زشت نگیرد تفاوتی
پوشانی ار به پوده ی خاکستر آینه.
نا پختگان خورند ز تصویر خود فریب
از آن که هست بر همه اِغواگر آینه.
باور مکن به دیده ی ظاهر از او نشان
هر چند راست هست به هر منظر آینه.
بسیار چهره شد ز بلایا کریه و زشت
آن سوی چهره نیست برابر در آینه.

محسن نصيري(هامون)
1392/11/17
149

دلم از رقص گندمزار سرخوش

و از بوي خوش گندم بود شاد

از آن امواج نا آرام موزون

كه زلف زرد گندم داده بر باد

نگاهم از گل زيباي گندم

به ياد يار گل اندامم افتاد

تمام خرمنم هر آنچه كشتم

فداي خرمن زلف سيه باد

ز بوي خيس گندم زير باران

دل از عطر تن تو مي كند ياد

ز نرمي لب و آغوش گرمت

دلم از غصه و غم گشته آزاد

نگاهت آتشي در خرمن انداخت

ز كار چشم عاشق پيشه فرياد

ندارم طاقت دوري دگر هيچ

مكن همراهي هجران و بيداد

بدان جز عاشق ويرانه چون من

كسي هرگز به غربت تن نمي داد

بيا در پيش هامون تا مگر چند

شود ويرانه هاي اين دل آباد

میثم دانایی
1392/08/03
153

تودستت رابه دست پاک احمد

سپردی درغدیرخم علی جان

 

میان لشکراسلام  و قران

گزین گشتی توبرمردم علی جان

 

به فریادی رسا پیغمبرحق

تورابنمود برکنتم علی جان

 

تویی حجت برای دین احمد

وهم بر ماه وبرانجم علی جان