bg
فريدون نوروززاده
1400/02/16
108

از بس كه نگاه تو غزلبار شده

يك چيز عجيب باز تكرار شده:

در من دُدُدُك دُدُك دُدُك... صددرصد

اين حسّ ِ جوانيست كه بيدار شده

#فريدون_نوروززاده 

فريدون نوروززاده
1400/02/16
55

هر روز تو را قشنگ تر مي سازم

بر ساخته ى خودم سپس مي نازم

از بس كه تصورم بلند است اي بت

حتّا كمر قافيه ى شعر شكست

#فريدون_نوروززاده 

 

#هنجار_شكني

فريدون نوروززاده
1400/02/16
33

از مسند عشق بركنارم كرده

با سنگ اميد سنگسارم كرده

با اين دل ِ تنگ مي برم بارت را

دلتنگي عجيب بردبارم كرده

#فريدون_نوروززاده 

محمدعلی ساکی
1399/06/20
278

همگام دل گرفته آهنگ بزن.
برسایه ی ابلیس درون سنگ بزن.

درنیمه شبی که تا سحر بارانیست.
با قلب شکسته به خدا زنگ بزن.

محمد علی ساکی
فريدون نوروززاده
1399/04/13
289

مي ايستد و از كش و فش مي افتد

در سينه به شور و كشمكش مي افتد

 چشمان تو از كار مي اندازد زود

هر قلب كه در تيررس اش مي افتد

#فريدون_نوروززاده 

فريدون نوروززاده
1399/04/13
254

شب بود و تو بودي و من و بركه و ماه

يك چاشني  ِ خيال با ما همراه

هر بار به زيبايي ِ تو مي گفتم:

"لاحول ولا قوّة الّا بالله"

#فريدون_نوروززاده 

فريدون نوروززاده
1399/04/13
237

تاريخ شويد و باز تكرار شويد

منصور شويد و زينت ِ دار شويد

گرگ آمده و يكي يكي مي بلعد 

اي اهل خيال و حال! بيدار شويد..

#فريدون_نوروززاده 

فريدون نوروززاده
1399/04/13
237

چون پارچه از درازي و بر مي زد

هر بار به يك طريق ديگر مي زد

من سارق شعر چشم ها تان بودم 

شب ها كه به اشعار شما سر مي زد

#فريدون_نوروززاده 

عباس حاکی
1399/03/21
286

 رباعیات

از لحظه ی دیدار سخن می گفتی
از شادی ی بسیار سخن می گفتی
دیدی که یکی نشد دو بودن هامان
تو با  مـن از یکی شدن  می گفتی

گفتی  با  مـن  همـراهی ، اما کو
همـراهـی  تـا   پـایـان  دنیـا ،  کو
گفتی  پیمان  داری  با  مـن  فـردا
امروزت خوش،گر بودی ـ فردا کو

رامی  امـا  طبعی  سرکش  داری
گاهی سختی  گاهی  نرمش داری
داری مهـری با مـن ای گل ،  اما
خاری هم تیز و پـر سوزش داری

گر با  من بودی  دنیا  با  من بود
هرشادی بودازهـر جا  با  من بود
امـا  رفتی  بـا  خـود  تنها  مـانـدم
کاش ای گل عشقت تنها با من بود

من  در جانـم  دردی  پنهـان دارم
امـا  بـر خـود  آن  را  آسان دارم
دارم  زخمی در دل  گرچه خونین
حاشـا خواهـم  بـر آن درمـان دارم

تا کی در دل  از غـم  مـاتـم  گیرم
کـو دستی تـا آن  را  محکـم گیرم
هـرگز نتـوان از غـم  تنها  دم  زد
تنهـا  نتـوان ،  بـایـد  همـدم  گیرم

بسیـار  سخـن  ز  نـاتـوانـی  گفتم
از عشق  که  بود  در جوانی گفتم
سنگی است  نهاده  بـر مـزار ایام
یعنـی  ز  گـذارِ  زنـد گانـی  گفتم
۱۹/۳/۹۹

 
خسرو ایرانی
1399/03/10
199

آدم از نا فهمی بندگی آدم کرد

او طلا داشت ولی نذر قباد و جم کرد

یعنی که در غلامی ز سگی خوار تر است

من ندیدم که سگ پیش سگی سر خم کرد

 

                                                        (خسرو)

خسرو درّودی
1399/03/09
201

ای گل،ای زیبای من،باد صبا،برای تو

ای زیبای من،ای صنما،جان جهان،فدای تو

باد صبا،جان جهان،ای ساقیا،بهای تو

برای تو،فدای تو،بهای تو،نمای تو

 

این شعر را افقی و عمودی بخوانید یکیست.

مرتضی دولت ابادی
1399/03/07
203

محکومِ ستم همیشه در یاد‌ِ علی است

وقتی که زمانه تشنه ی دادِ علی است

 

خورشید  چگونه  می تواند باشد

تابنده تر از شبی که میلاد علی است؟ 

فريدون نوروززاده
1399/02/22
276

ماه رمضان و... پس ِ شب مي چسپد

با ذكر قشنگ ربّ! و رب! مي چسپد

مادر كه هميشه دست ْپختش عاليست

نان هاي تنوري اش عجب مي چسپد

 

فريدون نوروززاده

فريدون نوروززاده
1399/02/12
242

 

از چشم غزالي ات غزل مي چينم

از گوشه ى لبهات عسل مي چيم

در مزرع آغوش تو مي آيم و گل

دسته دسته بغل بغل مي چينم

#فريدون_نوروززاده 

 

طاهر قاسمی
1399/01/25
240

دل تنگ شدم باز برایت برگرد
با خنده و با ناز و ادایت برگرد

من منتــظر زیارت روی تو ام
ای عشق تو را روی خدایت برگرد

قاسمی

فريدون نوروززاده
1399/01/11
216

با برگ و بر و بهار ما كار نداشت

با شعر و شر و شعار ما كار نداشت

يك وقت، خدا چنان خدايي مي كرد

حتّا كه خودش به كار ما كار نداشت 

 

فريدون نوروززاده

فريدون نوروززاده
1399/01/11
211

"كوزه گر و كوزه" مست از اينترنت

"بازار بتان شكست" از اينترنت

ديگر نه شراب حافظ و نه خيّام...

تنهايي ما پر است از اينترنت

 

فريدون نوروززاده

محمدعلی ساکی
1398/08/19
261

با تکیه به شک  اهل یقین خواهی شد

تردید نکن واقع بین خواهی شد

 

باران که ببارد و زمین سیر شود

درباغ بهار خوشه چین خواهی شد

 

محمدعلی ساکی

محمدعلی ساکی
1398/08/08
252

گاهی کم و گاه یک نفس می خواند

آواز به میل همه کس می خواند

 

بی شک که به یاد آسمان می افتد

وقتی که پرنده در قفس می خواند

 

محمدعلی ساکی

 

ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/05/13
251

زاغ   آمد   لاله   به   منقار   گرفت

خون  در  رگ  ما  نوای  تکرار  گرفت

غم پاسخ  خودخواهی ما را این داد

بر مرکب دل نشست و افسار گرفت

 

 

مصرع اول:مهستی گنجوی

ابوالقاسم کریمی

یکشنبه 13 مرداد 1398