در دل شب، اشکهایم در شرار آه رفت
حسرتی بیانتهایی در راه حق با ماه رفت
ماه من! ای ماه بیتابی، کجا رفتی بگو؟
خاطرات کوفه هم با راهیان راه رفت
چون شرار خنجری در سینهی خاموش من
رازهایی با علی(ع) از سینه ام ناگاه رفت
دل به امیدی سپردم، در گذرها گم شدم
عطر گلها در هوای ناله ها و آه رفت
آسمان دودی شد از اندوه، دل بی سایه اش
سایههای آن غبار از درد و خشم آگاه رفت