bg
فريدون نوروززاده
1398/06/08
32

بگو! شهري پر از ماتم نديدي؟ 

كويري خالي از آدم نديدي؟

شبيه آسمان شهر لندن

هميشه ابري و نم نم نديدي؟

بگو اي دلبرك! ويرانه اي را 

به ويراني ارگ بم نديدي؟

دراين پسكوچه هاي پر خم و پيچ

يكي را خسته و بي دَم نديدي؟

يكي را له شده، سرد و شكسته

اسير دست نامحرم نديدي؟

و سربازي پَكَر در صحنهء جنگ

شكسته نيزه و پرچم نديدي؟ 

كتاب كهنه و فرسوده اي را

پر از گلواژه هاي غم، نديدي؟

به پاي كُلّ ليلا هاي اين شهر

شبيه بيد مجنون خم نديدي؟

بگو اي عشق! چيزي مثل آتش...

دلم را از تو ميپرسم !

.

.

 نديدي؟

#فريدون_نوروززاده

فريدون نوروززاده
1398/06/07
16

عبادات مرا...

ذكر مرا نيز

دوبيتي هاي بس بكر مرا نيز

چنان در فكر تو غرقم كه انگار

قرنتين كرده اي فكر مرا نيز

#فريدون_نوروززاده

فريدون نوروززاده
1398/06/07
17

چه شلّيكي سريع السير دارد

خيال عاشقي با غير دارد

كلشنيكوف چشمان تو بانو!

به هر سويي هواي فير دارد

#فريدون_نوروززاده

 

محمدعلی ساکی
بابونه
1398/06/06
28

توبا من قهر و من هم با خودم قهر

ندیدم روی خوش تا حال از دهر

 

تهی شد آسمان از بال گنجشک

صدای عشق خاموش است در شهر

محمدعلی ساکی
بابونه
1398/06/06
19

همایونی و دشتستان شوری

که با سوز دوبیتی جفت و جوری

 

دراین محنت سرای دوری از یار

دل بیدل صبوری کن صبوری

ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
شعرمن
1398/05/06
23

وَ من خورشید را

خواهر عشق خطاب میکنم ،

چراکه هم نام توست.

اکبر شیرازی
عشق و دوستی
1398/05/04
61



نتیجه تصویری برای دوستت می دارم و بیهوده پنهان میکنم

 

"دوستت می دارم"
—————-
تضمینی دلی به شعر زیبای "نگاه کهربایی" زنده یاد
 سیمین بهبهانی
=====================

می خورم خود را و خاطر را پریشان می کنم

خویش را در فکر و یادت حصر و زندان می کنم

هر چه می گویند از تو جمله کتمان می کنم

 

دوستت می دارم و بیهوده پنهان می کنم

خلق می دانند و من انکار ایشان می کنم

=====================
 چون پرستو یاد تو در آسمانم پر کشید
خط بطلان بر تمام هستیِ اکبر کشید
جای جای شعرهایم نقشی از دلبر کشید
عشق بی هنگام من تا از گریبان سر کشید،
از غم رسوا شدن، سر در گریبان می کنم

=====================

 چشم را می بندم و آزاد می سازم زبان

بی تو و بی روی ماهت هست بی ارزش جهان

من چنین بی دست و پا هرگز نبودم مهربان

 

دست عشقت بند زرین زد به پایم ، این زمان،

کاین سیه کاری به موی نقره افشان می کنم

=====================

حال من را درک کن این چشم گریانم ببین

این بلورین عشق را در قلب ویرانم ببین

سوز عشقت را فروزان در دل و جانم ببین

 

سینهء پر حسرت و سیمای خندانم ببین

زیر چتر نسترن، آتش، فروزان می کنم

=====================

 چشم مستت بر دل زارم رساند سر عشق

در وجودم روی زیبایت نشاند سر عشق

جز من آشفته دل اینجا که داند سر عشق

 

دیده بر هم می نهم تا بسته ماند سر عشق

این حباب ساده را سر پوش توفان می کنم

=====================

 کی رسد این ناله های آتشین بر گوش تو

قطره قطره گوهر اشکم چکد بر دوش تو

می شوم با خاطراتت اینچنین مدهوش تو

 

این من و این دامن و این مستی آغوش تو

تا چه مستوری من آلوده دامان می کنم

=====================

  بی تو ای نامهربان آشفته می مانم به جای

حرفهای گفته و ناگفته می مانم به جای

تا بیایی در خیالم ، خفته می مانم به جای

 

دست و پا گم کرده و آشفته می مانم به جای

نعمت وصل تو را، اینگونه کفران می کنم

=====================

ای که هستی آیه ای از جلوه ی  زیبای عشق

بی تو مفهومی ندارد نازنین دنیای عشق

می کنم با یاد تو پرواز در رؤیای عشق

 

ای شگرف ای ژرف ، ای پرشور ، ای دریای عشق!

در وجودت خویش را چون قطره ویران می کنم

=====================

سهم من از زندگی بی روی تو اندوه و آه

تا که شاید باز آیی خیره بر در این نگاه

روزها با عشق وصلت چشم می دوزم به راه

 

تا چراغانی کنم راه تو را، هر شامگاه

اشک شوقی، نو به نو، آویز مژگان می کنم

=====================

جان به پای مقدمت چون زیره کرمان بردن است

راز چشمان تو با من دین و ایمان بردن است

عشوه کردن ، دل از این دیوانه آسان بردن است

 

زان نگاه کهربائی، چاره فرمان بردن است

هر چه می خواهی بگو! آن می کنم، آن می کنم

=====================

#اکبرشیرازی
4 مرداد 1398

 

 


سید محمد حسین میران
1398/04/29
21

در این اتاق سحر شده
اتاقی پر از سکوت های غریبه
پر از درد تنهایی
چه حال تلخی ست 
که در آن زیستن را بی بودنت
تجربه می کنم 
خاطره
عاشقانه ها را تکرار می کند
زمان 
ثانیه های رفتنت را 
و لباس هایت در کمد
هنوز گرمی تو را می خواهند 
آفتاب پشت پنجره 
مانند خنده های صبحگاه توست
که نور عشق را 
باز می تابد
و امانم می دهد 
پرندگان خوش زبان 
تو را صدا می زنند 
می گویند برگرد 
یارت منتظر توست 
برگرد 
او تو را طلب می کند 
سید محمد حسین میران
1398/04/18
33

نبودن خنده هایت
نشنیدن صدای رد پایت
ندیدن حس شیرین مهربانی ات
برای من
گودالیست فراخ
از آمیختگی استخوان هایم
با خاکی به وسعت غم
نه می توان گریخت
نه می توان گریست
و نه حتی تو
که مرا نمی خوانی
به سحر عشق
برای از جا پریدن
برای دوباره خندیدن
دوباره زنده شدن
دوباره رهایی
آیا دیگر نمی خواهی مرا؟
منی که هنوز همانم
منی که برایت دل سیر می میرم
حتی دوباره در زیر این مدفن سرد

سید محمد حسین میران

فريدون نوروززاده
1398/02/18
48

محصّل:
-سردم و حالم كُشنده ست

-تنم چون آدمكْ برفي ِ زنده ست

نوشت استاد شيمي روي تخته:

بغل يك منبع گرما دهنده ست

#فريدون_نوروززاده

فريدون نوروززاده
1398/02/18
33

كنارت... 
لاي تن پوش ات مي آيد

هوايش تا بر و دوش ات مي آيد

نبايد #سخت_گيري كرد با زن

بجز وقتي در آغوش ات مي آيد

#فريدون_نوروززاده 

فريدون نوروززاده
1398/02/18
51

كه يادت مي كنم با خود پس از تو

لجاجت مي كنم با خود پس از تو

چه ناجور است تنهايي كه يكريز

خودم چت مي كنم با خود پس از تو

#فريدون_نوروززاده 

فريدون نوروززاده
1398/02/18
43

نه با احساس دريا... كه تو باشي

نه رقص شاپرك ها... كه تو باشي

ندارد بستگي با هيچ چيزي

بهار آنجاست، هر جا كه تو باشي

#فريدون_نوروززاده 

فريدون نوروززاده
1398/02/06
46

چه شعرآور...
چه عريان حرف دارد

به قدر برف و باران حرف دارد

خرام ات جاي خود، امّا نگاهت

به تنهايي هزاران حرف دارد

#فريدون_نوروززاده 

فريدون نوروززاده
1398/02/06
32

رها از دست غم، بيهوش كن ... نوش... 

نمكخوار تب آغوش كن ... نوش...

مرا حل كن ميان قهوه اي تلخ

ببر سوي لبانت نوش كن... نوش

#فريدون_نوروززاده 
فريدون نوروززاده
1398/01/08
64

جنون و عشق و دلبازي بيايد

هواي شعر و طنّازي بيايد

شبي با "خال هندويش" كنارم

"اگر آن ترك شيرازي" بيايد

#فريدون_نوروززاده
دادا بیلوردی
شعر زلال
1398/01/02
38

 

 

 

برای عشق روح و جان بدهید

بهار آمده  خود  را  کمی  نشان  بدهید

به  زیر  نم  نم  باران  و  در  لطافتِ  سبزِ  سحری

چو لاله  پر بگشایید  و امتحان  بدهید

وَ  دل  به  آسمان نشان بدهید

*

بهار آمده   باز   پرده  دران

که هیچ  لحظه  نباشد غرور و کینه در آن

سلام  کن  ز  پشت  پنجره  بر  آن  خدای  زیبایی

بنوش هرچه  توانی  میِ  زلال  و  روان

خمار کن دل، آشکار و نهان

*

لِلِی  لِلِی  لِلِی  لِلِی  لِلِلِی

پُرم چو باده تا به سر خمار و مست ز پِی

دلم  اسیرِ عشوه  ،  دیده ام  عطش  به  غمزه های  نگار

خدای من ، رسد زمانِ قطعِ  فاصله  کی؟!

که تشنه بر وصال هستم و مِی

 

 

 

 

فريدون نوروززاده
1397/11/29
66

 دچــار حرف و تحقيــر تــو بــودم

 هميشــه تحت تــأثير تــو بــودم

 به هر شكلي خلاصه، خوب يـا بـد

 هميـنم بـس كـه درگيـر تـو بـودم

#فريدون_نوروززاده


فريدون نوروززاده
1397/09/27
94

نمايشنامه ى گيرايي ِ خود

گل ِ نقاشي ِ رؤيايي ِ خود

مرا  داوينچيانه غرق كردي

به لبخند موناليزايي ِ خود

#فريدون_نوروززاده 

فريدون نوروززاده
1397/09/27
68

شمع و 
شعر و 
شور و 
صفا كم دارد

دستاني گرم و آشنا كم دارد

تثبيت شده براي من صددرصد

بي تو شب من بخير را كم دارد

#فريدون_نوروززاده