bg
غزل نامه ی چادگان
شاعر :‌ اکبر شیرازی
تاریخ انتشار :‌ 1392/04/17
تعداد نمایش :‌ 728

سلام

جای همه دوستان خالی یک سفر دو سه روزه به چادگان داشتیم که غزل خانوم هم همراهمون بود . توی مسیر برای اینکه خانوم خسته نشن باید براش شعر میخوندیم و باهاش بازی می کردیم !! همینطوری در طول مسیر هر اتفاقی که می افتاد یکی دو بیت بداهه براش می خوندم که تصمیم گرفتم جمعشون کنم . شعر برای غزل خوانده می شد و به زبان عامیانه است و قطعا اشکالات دارد برای اینکه تازگی اش از دست نرود با اجازه دوستان اینجا قرار میدهم ولی از نقد آن و از پیشنهادات زیبایتان برای بهتر شدن قسمتهایی که اشکال دارد استقبال می کنم چون زیباتر می شود . از تصدیع اوقات شریفتان پیشاپیش عذر خواهی می کنم . (شاید فایل صوتی اش را هم بگذارم)

روز دوازده تیر ، تو گرمای تابستان

غزل خانم تو خونه ، خوشحال و شاد و خندان

آماده میشه بره ، یک سفر دو روزه

فرار از آلودگی و سر صدای تهران

همراه عمه جون  و ، مامانی و بابایی

سوار ماشین میشه ، با بابا و با مامان

از ترافیک تهران بالاخره می گذرند

ساوه رو رد می کنند  ، از جاده و خیابان

توی خمین منزل ، امام خمینی میرن

یه بازدید از اتاق و حیاط و حوض و ایوان

شب یه اتاق میگیرن تو هتلی در خمین

تا استراحت کنن ، از خستگی در بیان

غزل خانوم از اول مشغول بازی شده

سرش گرمه و کاری نداره با دیگران

عاشق آب بازیه ، این دختر شیطونک

آب می بینه خودش رو می رسونه شتابان

خسته میشه می خوابه دخترک بازیگوش

خودت نگهدارش باش ای خدای مهربان

صبح که میشه دوباره ، سر میذارن به جاده

میگذرن از شهرای ، خوانسار و گلپایگان

شهرا و روستاهای ، ریز و درشت رد میشن

موقع ظهر  میرسن به مقصدِ چادگان

یه مجتمع یه صحبت ، گرفتن مجوز

یه ویلای با صفا ، میرن برای اسکان

ویلای زیبایی بود ، بزرگ و راحت و خوب

ناهار همونجا هستن ، عصری میرن بیابان

جاده ی سخت و خاکی ، به سمت برکه ی آب

سوار قایق میشن ، یه گشتی با قایق ران

غزل خانوم تو قایق ، خوشحال و مات و مبهوت

یه نیم نگاه به آب و نگاهی به این و آن

غروب که بر میگردن ، مسئول اونجا میگه

با عرض شرمندگی ، اینجا رسیده مهمان

من حواسم نبوده ، که اینها برگه دارن

جا به خدا نداریم ، ببخشید تو رو قرآن

غزل اینا میگن چشم ،  عیب نداره ما میریم

بفرما تحویل میدیم ، این جای خوب و ارزان

چون چاره ای ندارن ، زود جمع و جور میکنن

خونه رو تحویل میدن ، میان بیرون همون آن

هر چی میگردن اونجا ، فایده ای نداره

هیچ کسی جا نداره ، چکار کنن خدا جان

شام میخورن توی پارک ، مشورتی می کنن

چاره ای نیست ظاهراً ، باید برن اصفهان

شبانه از چادگان ، خدافظی می کنن

سوار ماشین میشن ، به سمت نصف جهان

به مرکز اصفهان ، بالاخره می رسن

خسته و خواب آلوده ، در دوی بامدادان  

یه زیرزمین میگیرن برای استراحت

از روی ناچاری و خستگی فراوان

اگرچه زیرزمینش تمیز و زیبا نبود

مرکز شهر بود توی ، یک هتل آپارتمان

درد سرتون ندم ، ولو میشن همونجا

چونکه دیگه خسته اند نه نا دارن نه توان

نزدیک ظهر یه گشتی اون دور و بر می زنن

مسجد شیخ لطف الله ، میدون نقش جهان

بعدش تماس می گیرن با دوست اصفهانی

برای پرس و جوی آدرس یک رستوران

اونم نشونی میده ، یه جا به اسم شهرزاد

جاتون خالي برنج و جوجه و گوشت بریان

بعد ناهار یه پارکی ، سی و سه پل کنارش

 استراحت ، کنارِ  زاینده رودِ جوشان

عصری دوباره همه سوار ماشین شدن

نماز مغرب توی مدخل شهر کاشان

شام اتوبان قم و بعدش ادامه ی راه

از نیمه شب گذشته تا رسیدن به تهران

غزل خانوم ماشالا ، چش نخوری ایشالا

بیا یغل بسازم من تو رو بوسه باران

قصه ی ما سر اومد غزل به خونه اومد

تا قصه های بعدی ، خدا نگهدارتان

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
جناب شیرازی عزیز ،سلام علیکم. سفرنامه ی آهنگین وجالبی است .حتما هم سفر،خوش گذشته است باتمام اُفتُ خیزهاش.                            اگر خبر می کردید، مارا بایک تلیفون                                        برادر بزرگم می شد شـما را میز بان                                        گر چه نبود قابل ، برای اکـــــــبرآقا                                       غزل می داد افتخار،شاید به داداشمان به هر حال باکمی تعمیراتِ ظریفه،بسیارجالبتر خواهد شد.خداوند غزل خانم وبابا ومامان،بابایی ومامانی،وعمه اش راحفظ نمایدانشاءا.....
پاسخ
0
user
در پاسخ به ولی ا...شیخی مهرآبادی(دیوانه)

سلام قربان

تشکر میکنم از لطف و مهمان نوازی شما

ما نمک پرورده هستیم

انشالله در سفرهای بعدی اگر عمر  و فرصتی بود خدمت می رسیم

ضمنا از برادرتون مایه میذارید :) خدمت خودتون می رسیم انشالله

زنده باشید و جاودان

پاسخ
0
user
سلام عمو شیرازی به به یادش بخیر دوران دانشجویی تو اصفهان و گهگاهی گردش چادگون و شهرکرد و... روایت کودکانه ی زیبایی بود از طرف من به غزل بگید میام میخورمتااااااااا!!!!
پاسخ
0
user
در پاسخ به مسافر

سلام مهدی جان

ممنون از محبتت

ولی غزل شیطون تر از این حرفاس که کسی حریفش بشه

سلامت باشید

پاسخ
0
user
یه روزم همینجوری، تشریف بیارید اینجا به شهر تاریخی تکاب، تخت سلیمان یه کلبه ی درویشی ، داریم اگر بمونید اگر چه خونه ی ما نباشه لایقتان به روی چشمای ما پا میزاره همیشه اگر کسی یه روزی ، بیاد به نام مهمان
پاسخ
0
user
در پاسخ به رعنا

سلام رعنا خانم

متشکرم از لطف شما

ما خیلی دوست داریم ایرانگردی کنیم مخصوصا جاهایی که هنوز نرفتیم

انشالله اگر توفیق باشد و فرصت و عمر و برنامه ریزی اجازه دهد به دیار باصفایتان سفر می کنیم و اگر سعادت باشد خدمت خواهیم رسید

از محبت شما سپاسگزارم

پاسخ
0
user
سلام  آقای شیرازی واقعا در این سبک دیگر استاد شده اند ، به قول مهرداد اوستا باید بگم :چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم
پاسخ
0
user
در پاسخ به عسگر بهمن یار

سلام عسگر جان

ببخشید دیر شد جوابم

شما محبت داری

این شعرای فی البداههه اینقدر که شما لطف داری مهم نیست

نسبت به اشعار زیبای دوستان

از توجه شما ممنونم

زنده باشی

پاسخ
0
user
شیرازی عزیز سلام حیف که نزدیک نیستی و گرنه دست تو میبوسیدم !! آقا ما به گرد شما نمیرسیم یا به قولی هفت شهر عشق را عطار گشت ولی ماهنوز اندر خم یک کوچه ایم بلاخره هم غزل خواندیم و هم با این نو گل خندان اسمش چه بود ؟ صب کن برم دو باره بخوانم .......... .................................. غزل خانم خداحفظش کنه زیر سایه پدر و مادر. لذت بردم شیرازی عزیز .
پاسخ
0
user
در پاسخ به علی بیانی

سلام

من از دور دست شما رو می بوسم  علی آقا

و تشکر میکنم از لطفت

سلامت و سعادت شما را از خدا می خواهم

پاسخ
0
user
درود استاد شیرازی هم شعرت زیبا بود هم غزل کوچولو... خیلی لذت بردم موفق باشید گرامی
پاسخ
0
user
در پاسخ به مجید شاکری حسین آباد

آقا مجید عزیز سلام

از محبت شما خیلی ممنونم

این نظر لطف شماست

زنده باشی

پاسخ
0
user
ماشاالله به غزل...
پاسخ
0
user
در پاسخ به رعنا

سلام مجدد رعنا خانم

ماشالله به آقا سنای عزیز

سلامت باشید

پاسخ
0
user
سلام به به چه شعر قشنگی بخصوص همراه عکسهای غزل خانوم؛خدا حفظش کنه براتون ؛ماشالله چه روز به روز خوشگلتر میشه
پاسخ
0
user
در پاسخ به تابان

سلام خانم تابان

متشکرم از لطف شما

خیلی محبت دارید

سلامت و شاد باشید

پاسخ
0
user
غزل..
پاسخ
0
user

خیلی زیبا بود

آفرین

پاسخ
0