در پاسخ به ولی ا...شیخی مهرآبادی(دیوانه)
سلام و عرض ادب جناب استاد شیخی عزیز ممنونم از محبت و راهنمایی جنابعالی در اکثر مصارعی که اشاره فرمودید تغییراتی را به شکل زیراعمال کرده ام که اگر جایگزین بشود موجب تشکر و قدر دانی است: قطارعاطفه نگاهِ پنجره ها رو به باغِ پاییز است کویرِخاطره در آرزوی کاریز است قطارعاطفه ، درپیچ و تاب کوهستان شلان و غمزده با بادها گلاویزاست شغالِ باغ ، گلِ یاس را نمی فهمد بهای اطلس وکرباس را نمی فهمد درختِ پیری که رسید به آخرِخط زبان اره و احساس را نمی فهمد کتاب قصۀ ما ازوسط ورق خورده سمندِ بهجتِ ما ، ره به ناکجا برده سوارِ نازشِ ما در تنازعی مبهم به ضربِ دشنۀ نامردی ازقفا مرده کجایِ حسِ کبوتر به باز می ماند چه کس به مردۀ کافر نمازمیخواند بچرخ و حس غَنا در نیاز پیدا کن کدام خرمگسی شرح راز می داند بجای دل نِگهِ دستها بسوی خداست گدایِ ملتمسِ شاه ، درمدارِخطاست شکاف دیده و دل آنچنان گشاد شده که ردِ پایِ هوا ازدرون آن پیداست کنارِ آه نشستیم و مستِ خواب شدیم درآبِ بیم ، همه خانمان خراب شدیم نشان حرمت خود را به باد بخشیدیم رضا به کارِقضا ، کاملا مجاب شدیم قطارِ عاطفه ، شاید دوباره برگردد بشرط اینکه هوا گرم وتازه ترگردد سمندِ بهجتِ ما در کرانه ای دیگر به یُمن همتِ ما صاحبِ ظفر گردد