bg
گشته دلم توبه کار
شاعر :‌ عيُار عيُار
تاریخ انتشار :‌ 1393/06/10
تعداد نمایش :‌ 346

 

 

شب بگذشت و زما،می گذرد روزگار

من شده ام فارغ از،قلب به عشقش دچار

ساقی شیرین سخن، ای تو مه انجمن

وز عطش جان من، ساغری از می بیار

کن قدحی پر ز می، چرخ زنم تا به کی

سازدلم همچو نی، گشته زحزنش خمار

دل که رهاگشت از او، زان صنم تند خو

من نکنم جستجو، تا نشود دلفکار

همچو غزالی رمید، پرده ی حرمت درید

روح زجانم پرید، پر زغم این کوله بار

سوخت دلم از عطش ، حلقه به گوش ِ درش

خاک شدم دررهش، روی زمین همچو خار

راه چو پایان گرفت، نم نم باران گرفت

دل نه که سامان گرفت، گشته دگر توبه کار

بربط و تنبور و نی، رقص سماعم ز پی

سردی جانم چو دی، گرمی عشقی بیار

ای دل عیار من، بی سر و دستار من

خوش بنشین،یار من، تاکه نگردی تو خوار

تعداد تشویق کننده ها : 0
افرادی که تشویق کرده اند

ثبت نظر

نام شما
ایمیل شما
نظر شما
عبارت امنیتی
لطفا عبارت داخل تصویر را وارد کنید


نظرات کاربران
user
دوستِ عزیزم جنابِ عیار،سلام علیکم. احسنت ودست مریزاد،بسیار زیبا وآهنگین سروده اید.خسته نباشید .دلنشینَ ست وگوش نواز....یاعلی.
پاسخ
0
user
درود بر جناب عیار عزیز از عالم احساستان محظوظ و بهره مند شدم قلمتان بهاری
پاسخ
0
user

درود بر عیار عزیز که اشعار زیبایش همیشه دلنشین هستند

شاعر شیرین سخن ، روحیه دادی به من

نیستی عیار جان ، بیش بشو آشکار

سلامت و شاد باشی

پاسخ
0
user
درودبرعیار گرامی....احسنت
پاسخ
0
user

سلام و درود بر شما؛

دهه کرامت گرامی باد.

جناب عیار عزیز، سروده بسیار زیبایی است. احسنت.

در پناه خداوند متعال باشید.

پاسخ
0
user
زیبا بود موید باشید
پاسخ
0