bg
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
شعرمن
1398/05/06
11

میان سیل غم ها نوحه گر ، من
درون قلب دشمن بی سپر ، من
گلی در باغ عیش و عشوه ها تو
درخت سرو در مشت ِ تبر ، من
فريدون نوروززاده
1398/04/28
33

دوباره قهوه و شعرم تَيار است

دوباره شانه هايم استوار است

دوباره ساعت تنهايي و... باز

قرارم با خود من برقرار است

#فريدون_نوروززاده

فريدون نوروززاده
1398/04/28
14

به زير سلطه ات تسخير... اي عشـق!

 و آخر با چنان تأثير، اي عشـق!

 يخـي بـودم كـه در آغـوش گرمـت

 شدم آب و سـپس تبخيـر، اي عشـق

#فريدون_نوروززاده 

فريدون نوروززاده
1398/04/28
14

#دودوبيتي

ازاينجا رفته ام؟... 

پيش خدايم؟

رها در امتداد باد هايم؟

چنان غرق خودم اين روز ها كه

فراموشم شده اصلاً كجايم

 

...

گُمي در خود بدون رد پايي

رها از هر تكاپو و صدايي

فريدون خان! بخواب آرام! شب خوش

تو ديگر نيستي در هيچ جايي

#فريدون_نوروززاده 

فريدون نوروززاده
1398/04/07
39

#دودوبيتي

ازاينجا رفته ام؟... 

پيش خدايم؟

رها در امتداد باد هايم؟

چنان غرق خودم اين روز ها كه

فراموشم شده اصلاً كجايم

 

...

گُمي در خود بدون رد پايي

رها از هر تكاپو و صدايي

فريدون خان! بخواب آرام! شب خوش

تو ديگر نيستي در هيچ جايي

#فريدون_نوروززاده 

فريدون نوروززاده
1398/04/07
19

به زير انداخته ديوانه سر را

به دنبال دلش... هر دور و بر را

منم انگار، ملّانصردين كه 

سوار خر شده، گم كرده خر را

#فريدون_نوروززاده 

فريدون نوروززاده
1398/04/07
15

چه معصومانه ترسان است از من

شديداً روي گردان است از من

من آن پيغمبر بي امتم كه

"خودم" حتا گريزان است از من

#فريدون_نوروززاده

ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
شعرمن
1398/03/22
24

به سوی پنجره آواز برخواست

قفس از سینه ی پرواز برخواست

طلوع صبح زندان دیدنی شد

 تفنگ ازباور سرباز برخواست

 

 

شاعر:ابوالقاسم کریمی 2/خرداد/1398

ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
شعرمن
1398/03/16
24

زمین , بی سایه و خاموش و تب دار

بشر  در  مَنجلاب  ترس و کشتار

جُنون, پا در  رکاب  اسب  کینه

می تازد, بر تن  و  روح ِ ستمکار

 

 

ابوالقاسم کریمی

چهارشنبه 15 - خرداد - 1398

فريدون نوروززاده
1398/02/30
56

تمام تاج و تخت سروران را

نگارستان سبز آسمان را

بهار، اي فصل رؤيايي! 
مي ارزد

همين ارديبهشت ات يك جهان را

#فريدون_نوروززاده
فريدون نوروززاده
1398/02/18
41

محصّل:
-سردم و حالم كُشنده ست

-تنم چون آدمكْ برفي ِ زنده ست

نوشت استاد شيمي روي تخته:

بغل يك منبع گرما دهنده ست

#فريدون_نوروززاده

فريدون نوروززاده
1398/02/18
29

كنارت... 
لاي تن پوش ات مي آيد

هوايش تا بر و دوش ات مي آيد

نبايد #سخت_گيري كرد با زن

بجز وقتي در آغوش ات مي آيد

#فريدون_نوروززاده 

فريدون نوروززاده
1398/02/18
40

كه يادت مي كنم با خود پس از تو

لجاجت مي كنم با خود پس از تو

چه ناجور است تنهايي كه يكريز

خودم چت مي كنم با خود پس از تو

#فريدون_نوروززاده 

فريدون نوروززاده
1398/02/18
33

نه با احساس دريا... كه تو باشي

نه رقص شاپرك ها... كه تو باشي

ندارد بستگي با هيچ چيزي

بهار آنجاست، هر جا كه تو باشي

#فريدون_نوروززاده 

فريدون نوروززاده
1398/02/06
39

چه شعرآور...
چه عريان حرف دارد

به قدر برف و باران حرف دارد

خرام ات جاي خود، امّا نگاهت

به تنهايي هزاران حرف دارد

#فريدون_نوروززاده 

فريدون نوروززاده
1398/02/06
24

يك احسنت از شما بايد بگيرم

و اجري از خدا بايد بگيرم

كه از بس جمعه جمعه صبر كردم

دراين فن دكترا بايد بگيرم

#فريدون_نوروززاده

فريدون نوروززاده
1398/02/06
23

معاني و شعورش را نخواند
 
دل "زنده به گورش" را نخواند

نخواهد "صادقانه"  شد "هدايت" 

كسي كه "بوف كورش" را نخواند

#فريدون_نوروززاده 

فريدون نوروززاده
1398/02/06
23

رها از دست غم، بيهوش كن ... نوش... 

نمكخوار تب آغوش كن ... نوش...

مرا حل كن ميان قهوه اي تلخ

ببر سوي لبانت نوش كن... نوش

#فريدون_نوروززاده 
فريدون نوروززاده
1398/01/08
56

جنون و عشق و دلبازي بيايد

هواي شعر و طنّازي بيايد

شبي با "خال هندويش" كنارم

"اگر آن ترك شيرازي" بيايد

#فريدون_نوروززاده
فريدون نوروززاده
1398/01/07
31

صفاي هفت سين و سفره... منحل

همه برنامه ى نوروز... مختل

چنان ويرانگري كردي كه اي سيل!

گلستان شد به آبستان مبدل

فريدون نوروززاده