bg
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1399/06/19
36

دروغ،
شهرست،
در مسیر سیلاب

 
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1399/03/19
46

گذشته را از دست دادیم

و آینده از آن مردگان است ،

بیا

فردا را

امروز زندگی کنیم

تا در سرزمینی که هیچ کس

خودش نیست،

خودمان باشیم

.

ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1399/03/19
45

گذشته را از دست دادیم

و آینده از آن مردگان است ،

بیا

فردا را

امروز زندگی کنیم

تا در سرزمینی که هیچ کس

خودش نیست،

خودمان باشیم

.

ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1399/03/17
42

.

چوبه دار،

درختی ست،

که رسالتش را

گم کرده است

ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1399/03/01
50

.

بارانی ترین ابرها

تقدیم چشمان تو باد

بی وفا

ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/10/04
90

گورستانِ خاموش

خانه ام ،

بدون زن

____________

***یا***

____________

خاموش

مانند گورستان

خانه ام ،

بدون زن

___________

ابوالقاسم کریمی - فرزندزمین

چهارشنبه - ۴ دی ۱۳۹۸

تهران - ورامین

ساعت:01:24

ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/29
96

غم در دل

زانو در گِل

گلو در دود

 

کیمیا ،

 

ما به قعر جدول

سقوط کرده ایم

_____________

ابوالقاسم کریمی – فرزندزمین

تهران – ورامین

جمعه 29 آذر 1398

ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/25
78




1
صداقت
سادگی نیست
مذهبی ست ،
با پیروان کم
2
پهلو گرفته است
کَشتی ایمانم
در بندر شک

***یا***

پهلو گرفته است
در بندر شک
کَشتی ایمانم
3
سنگ ها 
حمام آفتاب میگیرند
در شور زاری که نامش ،
دریاچه است
4
باران است این
که به پنجره
مشت میزند؟
یا نفرین زنیست
که بر جنازه ی سربازان
می بارد؟
5
سدی
برابر سیل غم ،
مرد خوب

***یا***

مرد خوب
سدی
 برابر سیل غم
6
طلاق گرفته است
زنی  که سرزمین خانه اش را
به یاد خاطرات قدیم ،
قدم می زند
7
ریاضی بلد نیستم
تو جمع بزن ،
فاصله ها را
8
در من جاری ست
رودی که سرچشمه اش
زلال ترین اشک ماهی ها را
تاب می آورد
9
باغچه ای هستم که کرمها
تمام تنم را محاصره کرده اند
خرده مگیر که چرا در من
گلی نمی روید
10
دست تکان میدهم
برای قطاری که
جیغ می کشد
تنهایی ام را
11
فرقی نمی کند
دریا باشی
یا
کویر

تو،


اسیر تنگ کوچکی هستی
به نام زمین.
12
مینویسم ،
صبح بخیر
میخوانی
دوستت دارم
_________

***یا***

_________
مینویسی
صبح بخیر
میخوانم
دوستت دارم
13
در مکتب سرد روزگار
جز غم
نیاموختم.
چراکه مادرم
مرا
در پایتخت اشک
زایید.
14
بوسیدمش ،
لحظه ای ثانیه ها ایستادند
وَ من خوشبختی را
نَفَس کشیدم.
15
خمپاره
آنقدر در شهر تو بارید
که استخوان سربازان مرده
خاکستر شد

اما تو آنقدر
در مدار دلدارت چرخیدی
که دیوار برلین
فرو ریخت.
16
آنان
هبوط کردند
تا تو به آغوشم 
سقوط کنی

وَ این بهترین
 اتفاق زمین است
17
تمام شهر
شاعر می شود
وقتی من
زیر پلک های عاشقت
پرسه میزنم
18
بازندگان دنیا
آدم های بدی نبودند ،
تنها نتوانستند
دروغ را ،
به خوبی بیاموزند.
19
در دستان سرد مرگ
ماهی کوچکی هستیم
که زنده بودن را
زندگی میکند
20
با رفتنت
چرخ ارابه ی تبعید
از بازوی من گذشت
وَ بار دیگر
سکوت
در قلبم ، تکرار شد.
21
آمده بودیم
تا بهاری باشیم ، پر از درخت سرو
یا لااقل
گل پیچکی بنشانیم
در بهشت کوچک عشق
اما
برای باغچه ها
زمستانی هزار ساله شدیم
و عشق را
به زندان سرد سکوت،
حبس کردیم.
22
دستانمان را به هم گره زدیم
تا ناجی جنگل باشیم
اما درختان
ما را به خاطر نیاوردند
چراکه انگشتانمان
بوی تند تبر میداد
و میوه ی خنده هامان
طعم تلخ تمسخر داشت.
23
اینجا ، زمین دیگریست
تنها
با جادوی چراغ میتوان
بر دیوار بلند سکوت
طرحی از
لبخند کشید.
24
با خنجری فولادی
بر دیوار معبدی که عشق را
به تازیانه محکوم کرده بود
نوشتم
"تعصب ممنوع"
25
ما از کدامین فرقه ایم
که مرگ را می پرستیم
و رنج بی پایان زندگی را
زمزمه میکنیم
26
فردا 
در آغوش خاک ، پیدا خواهد شد
نامه ای که امروز
به دستان باد
سپردم
27
کیمیا
به آزادی
تردید نداشتیم
تا آنکه
به دیواری رسیدیم
که بر آن نوشته بودنند
"تبعیدگاه"
28
عشق تو
آن ابریست
که نه می رود
نه می بارد
29
من خورشید را
خواهر عشق خطاب میکنم ،
چراکه هم نام توست.
_________________________
ابوالقاسم کریمی - فرزند زمین
تهران - ورامین
اشعار 1398
 
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/25
83

صداقت
سادگی نیست
مذهبی ست ،
با پیروان کم

____________
ابوالقاسم کریمی - فرزند زمین
دوشنبه 25 آذر 1398
تهران - ورامین
ساعت 04:53
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/24
92

پهلو گرفته است

کَشتی ایمانم

در بندر شک


***یا***


پهلو گرفته است

در بندر شک

کَشتی ایمانم

____________

ابوالقاسم کریمی - فرزندزمین

تهران - ورامین

یکشنبه 24 آذر 1398
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/22
66


باران است این
که مشت به پنجره می زند ،
یا نفرین زنیست
که بر جنازه سربازان ، 
می بارد؟
________________
ابوالقاسم کریمی _ فرزندزمین
تهران _ ورامین
جمعه 22 آذر 1398
سید محمد حسین میران
1398/09/21
56

ستاره صلح را
به بالای سرش سپرد
به صدهزار سیارک دور
صدهزار سال کهکشان نور
سادگی جنگل را
به لاک پشت ها سپرد
لاک پشت نگهبان گل
چشمه ای که می رقصد
در سپیده دم صبح
تو را به خود سپردم
آموختم که به هیچ دست
نتوانمت سپرد
‏گردنبد قلبت را می ربایند
به مرگ ستاره تراش خورده اش
مرگ نگارگر پیکر عشق
تهدید می شوی و
در آخر
می دانم
کنارم نخواهی بود
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/20
72

سدی

 برابر سیل غم ،

مرد خوب

 

***یا***

 

مرد خوب

سدی

 برابر سیل غم

____________

 

طلاق گرفته است

زنی  که سرزمین خانه اش را

به یاد خاطرات قدیم ،

قدم می زند

 

__________

 

ریاضی بلد نیستم

تو جمع بزن ،

فاصله ها را

 

 

__________

 

در من جاری ست

رودی که سرچشمه اش

زلال ترین اشک ماهی ها را

تاب می آورد

 

__________

 

باغچه ای هستم که کرمها

تمام تنم را محاصره کرده اند

خرده مگیر که چرا در من

گلی نمی روید

 

__________

ابوالقاسم کریمی - فرزند زمین


ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/17
94


دست تکان میدهم
برای قطاری که
جیغ می کشد
تنهایی ام را
--------------
ابوالقاسم کریمی - فرزندزمین 

 
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/16
71


فرقی نمی کند
دریا باشی
یا
کویر

تو،

اسیر تنگ کوچکی هستی
به نام زمین.

_________
ابوالقاسم کریمی_فرزندزمین
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/15
79

مینویسم ،
 صبح بخیر
میخوانی
دوستت دارم
_________
***یا***
_________
مینویسی
صبح بخیر
میخوانم
دوستت دارم
________
ابوالقاسم کریمی - فرزند زمین
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/14
71


در مکتب سرد روزگار
جز غم
نیاموختم.

چراکه مادرم
مرا
در پایتخت اشک
زایید.



ابوالقاسم کریمی - فرزندزمین

ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/12
69


بوسیدمش ،
لحظه ای ثانیه ها ایستادند
وَ من خوشبختی را
نَفَس کشیدم.



ابوالقاسم کریمی_فرزندزمین
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/05
64

آنان هبوط کردند

تا تو

 به آغوشم

سقوط کنی

 

و این بهترین

اتفاق زمین است

ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/03
69

تمام شهر
 شاعر می شود
وقتی من
زیر پلک های عاشقت
پرسه میزنم


ابوالقاسم کریمی   فرزند زمین