bg
فريدون نوروززاده
1400/02/16
47

 

چهار ديواري ِ خانه

انگار روي دلم 

آب داغ مي ريخت

بي چتر 

رفتيم زير باران 

من و درخت گيلاس

دور از چشم آسمان

چه روز هاي دلگيري بود

روز هاي قرنتينه

 

#فريدون_نوروززاده 

ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1399/11/01
205

آنان

که پرنده صلح را ،

به قلب حصار تبعید کردند .


از سنگ ریزه های معبدی ویران

خدایی ساختند ،

به نام سرنوشت .

****

ابوالقاسم کریمی

تهران-ورامین

 

 

ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1399/10/24
179

بَربَر وار
جنگل را فتح میکنندُ
در شادی های بی رحم خویش
انقراض را می رقصند

آنان
سرچشمه مرگندُ
قلبشان پناهگاه ترس

و من در شگفتم که چرا
زاییدنشان را
تاریخ،
تکرار میکند
**********
ابوالقاسم کریمی/ 20 آبان 1399
تهران_ورامین

 
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1399/06/19
292

دروغ،
شهرست،
در مسیر سیلاب

 
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1399/03/19
239

گذشته را از دست دادیم

و آینده از آن مردگان است ،

بیا

فردا را

امروز زندگی کنیم

تا در سرزمینی که هیچ کس

خودش نیست،

خودمان باشیم

.

ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1399/03/19
236

گذشته را از دست دادیم

و آینده از آن مردگان است ،

بیا

فردا را

امروز زندگی کنیم

تا در سرزمینی که هیچ کس

خودش نیست،

خودمان باشیم

.

ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1399/03/17
235

.

چوبه دار،

درختی ست،

که رسالتش را

گم کرده است

ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1399/03/01
246

.

بارانی ترین ابرها

تقدیم چشمان تو باد

بی وفا

ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/10/04
275

گورستانِ خاموش

خانه ام ،

بدون زن

____________

***یا***

____________

خاموش

مانند گورستان

خانه ام ،

بدون زن

___________

ابوالقاسم کریمی - فرزندزمین

چهارشنبه - ۴ دی ۱۳۹۸

تهران - ورامین

ساعت:01:24

ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/29
284

غم در دل

زانو در گِل

گلو در دود

 

کیمیا ،

 

ما به قعر جدول

سقوط کرده ایم

_____________

ابوالقاسم کریمی – فرزندزمین

تهران – ورامین

جمعه 29 آذر 1398

ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/25
261




1
صداقت
سادگی نیست
مذهبی ست ،
با پیروان کم
2
پهلو گرفته است
کَشتی ایمانم
در بندر شک

***یا***

پهلو گرفته است
در بندر شک
کَشتی ایمانم
3
سنگ ها 
حمام آفتاب میگیرند
در شور زاری که نامش ،
دریاچه است
4
باران است این
که به پنجره
مشت میزند؟
یا نفرین زنیست
که بر جنازه ی سربازان
می بارد؟
5
سدی
برابر سیل غم ،
مرد خوب

***یا***

مرد خوب
سدی
 برابر سیل غم
6
طلاق گرفته است
زنی  که سرزمین خانه اش را
به یاد خاطرات قدیم ،
قدم می زند
7
ریاضی بلد نیستم
تو جمع بزن ،
فاصله ها را
8
در من جاری ست
رودی که سرچشمه اش
زلال ترین اشک ماهی ها را
تاب می آورد
9
باغچه ای هستم که کرمها
تمام تنم را محاصره کرده اند
خرده مگیر که چرا در من
گلی نمی روید
10
دست تکان میدهم
برای قطاری که
جیغ می کشد
تنهایی ام را
11
فرقی نمی کند
دریا باشی
یا
کویر

تو،


اسیر تنگ کوچکی هستی
به نام زمین.
12
مینویسم ،
صبح بخیر
میخوانی
دوستت دارم
_________

***یا***

_________
مینویسی
صبح بخیر
میخوانم
دوستت دارم
13
در مکتب سرد روزگار
جز غم
نیاموختم.
چراکه مادرم
مرا
در پایتخت اشک
زایید.
14
بوسیدمش ،
لحظه ای ثانیه ها ایستادند
وَ من خوشبختی را
نَفَس کشیدم.
15
خمپاره
آنقدر در شهر تو بارید
که استخوان سربازان مرده
خاکستر شد

اما تو آنقدر
در مدار دلدارت چرخیدی
که دیوار برلین
فرو ریخت.
16
آنان
هبوط کردند
تا تو به آغوشم 
سقوط کنی

وَ این بهترین
 اتفاق زمین است
17
تمام شهر
شاعر می شود
وقتی من
زیر پلک های عاشقت
پرسه میزنم
18
بازندگان دنیا
آدم های بدی نبودند ،
تنها نتوانستند
دروغ را ،
به خوبی بیاموزند.
19
در دستان سرد مرگ
ماهی کوچکی هستیم
که زنده بودن را
زندگی میکند
20
با رفتنت
چرخ ارابه ی تبعید
از بازوی من گذشت
وَ بار دیگر
سکوت
در قلبم ، تکرار شد.
21
آمده بودیم
تا بهاری باشیم ، پر از درخت سرو
یا لااقل
گل پیچکی بنشانیم
در بهشت کوچک عشق
اما
برای باغچه ها
زمستانی هزار ساله شدیم
و عشق را
به زندان سرد سکوت،
حبس کردیم.
22
دستانمان را به هم گره زدیم
تا ناجی جنگل باشیم
اما درختان
ما را به خاطر نیاوردند
چراکه انگشتانمان
بوی تند تبر میداد
و میوه ی خنده هامان
طعم تلخ تمسخر داشت.
23
اینجا ، زمین دیگریست
تنها
با جادوی چراغ میتوان
بر دیوار بلند سکوت
طرحی از
لبخند کشید.
24
با خنجری فولادی
بر دیوار معبدی که عشق را
به تازیانه محکوم کرده بود
نوشتم
"تعصب ممنوع"
25
ما از کدامین فرقه ایم
که مرگ را می پرستیم
و رنج بی پایان زندگی را
زمزمه میکنیم
26
فردا 
در آغوش خاک ، پیدا خواهد شد
نامه ای که امروز
به دستان باد
سپردم
27
کیمیا
به آزادی
تردید نداشتیم
تا آنکه
به دیواری رسیدیم
که بر آن نوشته بودنند
"تبعیدگاه"
28
عشق تو
آن ابریست
که نه می رود
نه می بارد
29
من خورشید را
خواهر عشق خطاب میکنم ،
چراکه هم نام توست.
_________________________
ابوالقاسم کریمی - فرزند زمین
تهران - ورامین
اشعار 1398
 
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/25
285

صداقت
سادگی نیست
مذهبی ست ،
با پیروان کم

____________
ابوالقاسم کریمی - فرزند زمین
دوشنبه 25 آذر 1398
تهران - ورامین
ساعت 04:53
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/24
282

پهلو گرفته است

کَشتی ایمانم

در بندر شک


***یا***


پهلو گرفته است

در بندر شک

کَشتی ایمانم

____________

ابوالقاسم کریمی - فرزندزمین

تهران - ورامین

یکشنبه 24 آذر 1398
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/22
259


باران است این
که مشت به پنجره می زند ،
یا نفرین زنیست
که بر جنازه سربازان ، 
می بارد؟
________________
ابوالقاسم کریمی _ فرزندزمین
تهران _ ورامین
جمعه 22 آذر 1398
سید محمد حسین میران
1398/09/21
239

ستاره صلح را
به بالای سرش سپرد
به صدهزار سیارک دور
صدهزار سال کهکشان نور
سادگی جنگل را
به لاک پشت ها سپرد
لاک پشت نگهبان گل
چشمه ای که می رقصد
در سپیده دم صبح
تو را به خود سپردم
آموختم که به هیچ دست
نتوانمت سپرد
‏گردنبد قلبت را می ربایند
به مرگ ستاره تراش خورده اش
مرگ نگارگر پیکر عشق
تهدید می شوی و
در آخر
می دانم
کنارم نخواهی بود
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/20
251

سدی

 برابر سیل غم ،

مرد خوب

 

***یا***

 

مرد خوب

سدی

 برابر سیل غم

____________

 

طلاق گرفته است

زنی  که سرزمین خانه اش را

به یاد خاطرات قدیم ،

قدم می زند

 

__________

 

ریاضی بلد نیستم

تو جمع بزن ،

فاصله ها را

 

 

__________

 

در من جاری ست

رودی که سرچشمه اش

زلال ترین اشک ماهی ها را

تاب می آورد

 

__________

 

باغچه ای هستم که کرمها

تمام تنم را محاصره کرده اند

خرده مگیر که چرا در من

گلی نمی روید

 

__________

ابوالقاسم کریمی - فرزند زمین


ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/17
276


دست تکان میدهم
برای قطاری که
جیغ می کشد
تنهایی ام را
--------------
ابوالقاسم کریمی - فرزندزمین 

 
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/16
248


فرقی نمی کند
دریا باشی
یا
کویر

تو،

اسیر تنگ کوچکی هستی
به نام زمین.

_________
ابوالقاسم کریمی_فرزندزمین
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/15
261

مینویسم ،
 صبح بخیر
میخوانی
دوستت دارم
_________
***یا***
_________
مینویسی
صبح بخیر
میخوانم
دوستت دارم
________
ابوالقاسم کریمی - فرزند زمین
ابوالقاسم کریمی
شعرمن
1398/09/14
247


در مکتب سرد روزگار
جز غم
نیاموختم.

چراکه مادرم
مرا
در پایتخت اشک
زایید.



ابوالقاسم کریمی - فرزندزمین