bg

****

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام

خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده‌ام

*

من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش

از دیگران حدیث جوانی شنیده‌ام

*

موی سپید را فلکم رایگان نداد

این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام

*

ای سرو پای بسته به آزادگی مناز

آزاده من که از همه عالم بریده‌ام

*

جای در بستان سرای عشق می‌باید مرا

عندلیبم از چه در ماتم سرا افتاده ام

*

با دل روشن در این ظلمت سرا افتاده ام

نور مهتابم که در ویرانه ها افتاده ام

*

خار ناچیزم مرا در بوستان مقدار نیست

اشک بی قدرم ز چشم آشنا افتاده ام

*

بر من ای صاحبدلان رحمی که از غمهای عشق

تا جدا افتاده ام از دل جدا افتاده ام

*

نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی

نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی

*

کیم من ؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان

نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی

***

جز خون دل ز خوان فلک نیست بهره ای

این تنگ چشم طاقت مهمان نداشته است

*

همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب

سوختم در پیش مه رویان و بیجا سوختم

*

دل اگر از من گریزد وای من

غم اگر از دل گریزد وای دل

*

خانه مور است و منزلگاه بوم

آسمان با همت والای دل

*

گنج منعم خرمن سیم و زر است

گنج عاشق گوهر یکتای دل

*

در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم

گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم

*

روشنگری افلاکیم چون آفتاب از پاکیم

خاکی نیم تا خویش را سرگرم آب و گل کنم

*

غرق تمنای توام موجی ز دریای تو ام

من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم

*

نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم

به آزار دلم کوشد دل‌آزاری که من دارم

*

دل رنجور من از سینه هر دم می رود سویی

ز بستر می گریزد طفل بیماری که من دارم

ز پند همنشین درد جگر سوزم فزونتر شد

هلاکم می کند آخر پرستاری که من دارم

***

به خاک من نیفتد سایه سرو بلند او

ببین کوتاهی بخت نگونساری که من دارم

*

گوهر به تابناکی و پاکی چو اشک نیست

روشندلی کجاست که داند بهای اشک ؟

*

خواب آور است زمزمه جویبارها

در خواب رفته بخت من از هایهای اشک

*

ماییم و سینه‌ای که بود آشیان آه

ماییم و دیده‌ای که بود آشنای اشک

*

به روزگار چنان رانده گشتم از هر سوی

که مرگ نیز نخواند بسوی خویشتنم

*

خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی

نداری غیر از این عیبی که می‌دانی که زیبایی

*

منم ابر و تویی گلبن که می‌خندی چو می‌گریم

تویی مهر و منم اختر که می‌میرم چو می‌آیی

*

مه روشن میان اختران پنهان نمی‌ماند

میان شاخه‌های گل مشو پنهان که پیدایی

*

مرا گفتی: که از پیر خرد پرسم علاج خود

خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی

*

کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو

دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی

***

تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست

غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست

*

اسیر گریهٔ بی‌اختیار خویشتنم

فغان که در کف من اختیار باید و نیست

*

چگونه لاف محبت زنی که از غم عشق

تو را چو لاله دلی داغدار باید و نیست

*

درون آتش از آنم که آتشین گل من

مرا چو پارهٔ دل در کنار باید و نیست

به سردمهری باد خزان نباید و هست

به فیض‌بخشی ابر بهار باید و نیست

*

مردم چشمم فرومانده‌ست در دریای اشک

مور را پای رهایی از دل گرداب نیست

*

خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است

کوه گردون سای را اندیشه از سیلاب نیست

*

آنچه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست

ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست

*

گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا

ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست

*

گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست

ور تو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست

*

بیا و اشک مرا چاره کن که همچو حباب

بروی آب بود منزلی که من دارم

***

با عزیزان درنیامیزد دل دیوانه‌ام

در میان آشنایانم ولی بیگانه‌ام

*

آفتاب آهسته بگذارد در این غمخانه پای

تا مبادا چون حباب از هم بریزد خانه‌ام

*

به چشمت خیره گشتم کز دلت آگه شوم اما

چه رازی می‌توان خواند از نگاه سرد خاموشی

*

طی نگشته روزگار کودکی پیری رسید

از کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است

*

نه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم

و گر پرسی چه می‌خواهی؟ تو را خواهم تو را خواهم

*

نمی‌خواهم که با سردی چو گل خندم ز بیدردی

دلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم

**********

گزیده تک بیتی های گردآوری شده از اشعار رهی معیری _ بخش اول

گردآورنده:ابوالقاسم کریمی

تاریخ گردآوری:5/مهر/1399

منبع:سایت گنجور

 

فريدون نوروززاده
1399/04/13
308

خون شان همرنگ، مثل خون زاغ و خون كبك

هست يك انسان ترمپ و هست يك انسان فلويد

#فريدون نوروززاده

#تك بيت

سید محمد حسین شرافت مولا
نثر ادبی و اشعار عاشورایی
1398/06/03
274

 

بسمه تعالی

 

شرح عرفان اسلامی بر بیت عاشورایی ( شهریار )

 

 

سر به قاچ زین نهاده , راه پیمای عراق                                      
می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین (ع)        

 

 

                                 

 

 

سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار از دلسوختگان اهل بیت (ع) و از عاشقان راه عرفانی حضرت یزدانی و چهارده معصوم (ع) گشته است . شهریار در غزل مذهبی , چون رودی متلاطم و خروشان  به سمت دریای بی کران عشق شیعه در تکاپوست و الگوی عرفانی ِ شعرای اسلام گشته است  .
متن :

شهریار در غزلی عاشورایی با نام " کاروان کربلا " , غم شهادت سیدالشهدا امام حسین (ع) را با سوز و گداز قلبی مجروح , سروده است . مفاهیم عرفانی در غزل عاشورایی سید محمد حسین شهریار در پاره ای از ابیات تجلّی یافته است و هر خواننده را به غمی ماندگار و عرفانی در سوگ شهید آل محمد (ص) کشانده است .
بهجت تبریزی ( شهریار ) به بیت  " سر به قاچ زین نهاده , راه پیمای عراق     می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین (ع)   " رسیده است . شهادت در راه حضرت الله , عرفان بی کران توحیدی است و حضرت سیدالشهدا  نه تنها درنگ و خوف به قلب خویش راه نداده است بلکه به پیشواز شهادت در راه عرفان توحیدی شتافته است . آری امام حسین شهید (ع) حج ظاهری را نیمه کاره رها کرد و حج باطنی یعنی شهادت در راه الله را برگزید تا عرفان توحیدی را به اوج خویش خواهد رسانید .
حضرت سیدالشهدا در روز عاشورا از همه چیز خویش گذشت تا عهدی الهی را که سالها او را  تشنه و بی تاب کرده بود در راه عرفان توحیدی به فرجام رسانَد . عهد الهی سخت مشکل است و آتش های امتحان الهی در این راه ِ بی نهایت , بر جان عاشقان و عارفان حضرت الله جلّ جلاله فرو خواهد ریخت .
امام شهدا این را از عمق قلب خویش یافته است و شهادت در راه عرفان توحیدی را در حدّ کمال تجلّی خواهد کرد . آری بزرگترین ِ شهدای الهی , عهد عرفانی خویش را با غیر از حضرت خداوند نکرده است و بزرگ ترین عهد عرفانی بشریّت را با خود ِ وجود حضرت الله بسته است . و تمام وجود خویشتن و خاندان و یاران خویش را فدای عهدی عرفانی کرده است که با روح خداوند بسته است . عهدی که به عشق و عرفان بی پایان حضرت پروردگار ختم گشته است و ماسوی الله از درک آن عاجز گشته است . عهدی که سرشار از عشق و ایثار گشته است و هدف و آرمان او , تنها  قلب حضرت الله خواهد گشت .
آری چنانکه خواجه شمس الدین محمد حافظ در باب عرفان توحیدی سروده است : " ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم     یک ساعتم بگنجان در سایه ی عنایت "  .  آری خون عاشورا در سایه ی خورشید توحید , جوشان گشته است و ایثاری بیکران کرده است تا رضایت و عشق  و عرفان  الهی را به دست خواهد آورد  .

حضرت سیدالشهدا با شهادت عظیم خویشتن ,  بزرگ ترین عهد عرفان توحیدی و هدف اصلی مومنان اسلامی ِ الهی را  در حیات دنیوی کرده است و هدف او از شهادت در روز عاشورا , تنها قلب حضرت الله جل جلاله خواهد بود و شهادت های عاشورایی عشقی بیکران در راه عرفان  بی نهایت الهی خواهد بود.

 

منبع :


دیوان شهریار __ جلد یکم __  انتشارات زرّین __ تهران __ چاپ چهل و دوم __ 1391 .

 

 

 

 

 

نویسنده : سید محمد حسین شرافت مولا

 

 

 

 

سید محمد حسین شرافت مولا
1397/07/03
303

 

بسمه تعالی

 

کیست درین انجمن ، َمحرم عشق غیور؟
ما همه بی غیرتیم، آینه در کربلاست

بیدل دهلوی

 

میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی " ابوالمعانی" از اسرار گویان هستی و از امواج خروشنده عرفان انسانی است . بیدل دهلوی در عرفان و وصال به حقیقت از واژگان و ابیات  پرده ای ساخته است که در وراء این پرده ,  معنای هستی طنین افکنده است و چون پرده ی ظاهر در افتد طنین حقایق تجلی می یابد . " آیینه ی بیدل " , شعر عرفانی اوست و این  آیینه در سراسر دیوان اشعار  او  انتظار افرادی را کشیده است که می خواهند سیراب حقیقت  گشته و " عرفان هستی " را کشف کنند

آری عشق به "ستیغ قاف عرفان" , بیدل دهلوی را  آنچنان " بیدل " کرده است که هر آینه , آیینه ی شعر او گستردگی فزون تری یافته است .

بیدل در غزلی با مصراع آغازین : " سایه ی دستی اگر ضامن احوال ماست" , با هستی دنیوی جدال کرده  هرچه در غزل پیش رفته  دنیا  را مذمٌت فزون تری کرده است تا اینکه آیینه ی عرفانی بیدل دهلوی گستردگی می یابد و "سرخی کربلا " را در خویش تجلی عارفانه داده است .

موج خروشنده عرفان به بیت : " کیست درین انجمن ، َمحرم عشق غیور؟
ما همه بی غیرتیم، آینه در کربلاست  "

رسیده است . آنگاه از تمام جهانیان می پرسد : آیا در"انجمن دنیای فانی و ستم کار" کسی در عشق حقیقی ِ عارفانه, به  حریم واقعی عشق راه یافته است؟

 

آری عشق آن هنگام " غیور " است که به شهادت در راه خدا منتهی گردد.


در اینجاست که آیینه بیدل فریاد می کشد : " ما همه بی غیرتیم , آینه در کربلاست "
در اینجا عارف عاشورایی , عبدالقادر بیدل دهلوی وارد معنای دو گانه ی واژه ی " آینه " گشته است :

الف _  واژه ی " آینه " : واقعه ی مکان " کربلا " را نشان می دهد و نتیجه گیری به " غیرت" حضرت حسین(ع) و شهدای کربلا در عشق عرفانی توحیدی می انجامد

ب_  واژه ی " آینه " : تمام افراد غیر از حضرت حسین (ع) و شهدای والامقام کربلا را نشان می دهد و " مُهر " بر"بی غیرتی " آنا در عشق کامل عرفانی می زند .


چنانچه مولوی سروده است :   " کجایید ای شهیدان خدایی       بلا جویان دشت کربلایی "

و امام مجتبی (ع) فرموده است : " لا یوم کیومک یا اباعبدالله "

  
آری عشق توحیدی ,  عشق سوزان و غیور است و حضرت سیدالشهدا و شهدای نینوا با عرفان توحیدی خویش و با خواست خویش در عشق غیور توحید , سوختند و به مقام فانی فی الله  رسیده اند . و آئینه ای نورانی برای نمایان ساختن عشق حضرت توحید گشته اند .


"شهادت در راه خدا" یعنی : " غیرت در عشق واقعی " و شهیدان کربلا  تنها افرادی بوده اند که در عشق و عرفان توحیدی " به مقام " عاشق و عارف غیور"  نائل گشته اند .



 

منبع : دیوان بیدل دهلوی _ غزلیات .  انتشارات نگاه

 

 

نویسنده :

سید محمد حسین شرافت مولا

 

 

سید محمد حسین شرافت مولا
1397/06/27
316

 

بسمه تعالی

 

 

 

 

 

 

سر به قاچ زین نهاده , راه پیمای عراق                                      
می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین                                            

 

 

 

سید محمد حسین شهریار

 

 

رعنا امیریان
1391/08/19
570

با سلام و آرزوي سعادت براي ياران غزلسرا

جان من باشد بلند اقبالتان
خواستم جويا شوم احوالتان