bg
عباس حاکی
1399/03/28
67

صاحب کرمی می آید

 

نفسـی   می رود   و  بـاز دمـی   مـی آیـد

مـی رود خـاطـره  بسیـار و کمی  می آیـد

 

گرچه درچشم به راهی توچشمم شده خشک

بـه   امیـد   تـو  ولـی   گـاه  نمی  می آیـد

 

می وزد  باد  بـه  سامان  نیستـان  و از آن

ناله  از سـوز دل  و درد  و غمی  می آیـد

 

سخنِ تلخ  و درازی  است که  دارم در دل

عقـده  از راه  پـر از پیچ  و خمی  مي آیـد

 

قصـه  عشـق  مرا  کس  نتـوانست  نوشت

دردم  آن  نیست  که  در هـر قلمی می آید

 

نفسِ  صبـح  معطّـر ز دعـای  سحـر است

خنک  آن  بـاد  که  در صبحدمی  می آید

 

از کرامات طبیعت که در آن غفلت  نیست

می رسد وعده  که  صاحب کرمی می آید

 

نغمه  کفتـر عشق است  مـرا  گوش نـواز

ایـن  خوش آواز  ز برج  حرمی  می آیـد

 

قصه  شعر من از حوصله عشق  جداست

دادخواهی است  که  گاه از ستمی  می آید

 

بخت را شوخی وبازی است فراوان حاکی

طالـع  شوم  گه  از خوش  قدمی  می آیـد

۲۴/۳/۹۹

 

 

سید محمد حسین شرافت مولا
1399/03/04
25

بسمه تعالی

 

 

برای تو ای خداوند بزرگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پروردگار اقدس از تو گفتن چه دشوار است در حالی که اشتیاق تو قلب مرا می شکفد و روز های آفتابی خواهد آمد ! در اوج آسمان ها خانه کردی و الطاف نورانی خویش را بر ماسوا سایه افکنده ای .
در فراز نیکی ها منزل گزیدی و عاشقان بی شماری در صف پیامبران و اولیا چشم انتظار یک جرعه از جام زرین تو خواهند بود .
کبوتر ها و آهوان برای اوج نورانی تو اشک خواهند ریخت و ماهیان رود تا دریای نیلگون و بی کرانه ی تو در تکاپو خواهند بود . جز تو پناهی نیست و جز برای تو نوری نیست ! چشم های هزاران مخلوق شب ها به عشق رحمت تو بسته می شود و صبح برای نیایش به درگاه تو عاجزانه می گریند .
چشم تمام عالم تنها و تنها به نور توست نوری که پایان ندارد  ! نوری که سرچشمه ی تمام خوبی هاست
و برای درک گنج هایش گنجایش فهم ما کم بوده و خواهد بود اما تو ای ارحم الراحمین و تو ای ذو الجلال و الاکرام لذت بندگی را از ما مگیر .
 عظمت ترا نتوان سنجید آنگاه که حکم کردی همان خواهد شد و آنگاه که لطف کردی جهان سرشار از پرتو های تابنده خواهد شد .
رودهای خروشان به سوی دریای اعظم الهی در جریان است ! تکاپوی موج های اقیانوس از برای توست . کیمیای زندگانی تنها نور اعظم الهی خواهد بود و هرکه از نور یزدانی سر باز زد گرفتار ظلمت های بی پایان خواهد بود هستی التماس دیدار ترا خواهد کشید آنگاه که به موسای کلیم الله گفتی : لن  ترانی یا موسی ! او را در تکاپویی همیشگی افکندی و عشق او را سرشار تر کردی .
 حکمت تو کلید تمام گنجینه هاست تمام سؤال های بی جواب را تو با یک اشاره سرشار از جواب خواهی کرد . حکیمان الهی در درگاه تو صف کشیده به نادانی خود معترف گشته اند ! اما تو با گنجینه ی زرین حکمت خویش آنان را از درگاه خویش نراندی و با نور خود آنان را خیره تر و حیران تر کرده ای .
عرفان تو خورشید عالمتاب است عارفان به سوی اسم اعظم حضرت پروردگار سالیان بی شماری را با سوز جان و با قلب آتشین طی کرده اند آنگاه از خویش پرسیده اند : اسم اعظم الهی کدام است ؟ و تو در عمق قلب نورانی خویش راز عرفان را همچون گنجینه ای نا متناهی حافظ گشته ای !
آیا کرم ترا و نور تو را کرانه ای هست ؟
آیا شب های طولانی عارفان به وصال ربّانی حضرت ا... خواهد رسید ؟
آیا در ظلمات کهکشان ها خورشید نورانی یزدان را خواهند نگریست ؟
در هنگام مرگ که امید بهشت تو سایه می افکند آیا پس از سالیان طولانی عمر  امر تو ای حضرت نور  ادخلوها بسلام آمنین خواهد بود ؟
عارفان در افق های سبز در کشف تو سرگردان اند و متحیر از بیان عظمت حضرت پروردگار گشته اند
تمام ستارگان در آرزوی چشیدن جرعه ای نور از خورشید عالمتاب تو خواهند بود .
دریای بی پایان در انتظار یک لحظه نگاه نیلی توست .

 

 

 

 

 

 

سید محمد حسین شرافت مولا

 

 

 

 

 

 

سید محمد حسین شرافت مولا
1399/02/02
50

 

بسمه تعالی

سایت خبری تحلیلی " بولتن نیوز " _ دهم تیر 96 .

 

 

ز دعوی بسته گردد چون زبان , معنی شود گویا   
به گفتار آورد خاموشی مریم مسیحا را       

                                

صائب تبریزی

 

مقدمه :

میرزا محمد علی صائب تبریزی از عارفان و فیلسوفان نامی ادب فارسی است . صائب تبریزی در دیوان اشعار خویش موجی طوفانی است که در دریای عرفان خواهد خروشید . او نکات عرفانی را با پیچش و هنر والای ادبی خویش بیان کرده است

متن :

 

صائب تبریزی در غزلی با بیت آغازین : " نمی گردد کف بی مغز مانع سیر دریا را     سفیدی جامۀ احرام باشد دیدۀ ما را "  به بیان عشق و عرفان پرداخته است و نکات عرفانی ِ دقیق را نیز بیان کرده است . صائب تبریزی به بیت "  ز دعوی بسته گردد چون زبان , معنی شود گویا       به گفتار آورد خاموشی مریم مسیحا را " رسیده است . اما بلند ترین فریاد ها که تا بارگاه عرفانی حضرت حق می خُروشد همان عنصر "سکوت " بنا بر خواست الهی و عشق الهی  گشته است .   و معنای حقیقی در عرفان توحیدی در سکوت ِ بی ادعای نفسانی گشته است . حضرت مریم (س ) که عارف کامل الهی است به اذن خداوند اعظم , حضرت عیسی (ع) را به گیتی آورده است اما حضرت ربّ با او پیمانی بسته است که به عرفان اعظم  توحیدی ختم خواهد گشت و آن اینست که :  به فرمان خداوند متعال در مورد چگونگی باردار شدن حضرت عیسی (ع) کلامی با مردم نگوید . جان حضرت مریم و حضرت عیسی در خطر است و آبروی حضرت مریم که به پاکدامنی مشهور شهر خویش است  خواهد ریخت اما عرفان توحیدی سرشار از امتحانات دشوار گشته است و ایمان حضرت مریم تنها گوش فرادادن به وحی الهی و نَه چیز دیگری خواهد گشت . آری حضرت مریم آن عارف کامل الهی , ادّعایی برای آبرو و جان خویش نخواهد کرد و سکوت عارفانه ی  ایمان الهی را به فریاد مظلومیت ترجیح خواهد داد
آری عرفان بی کران توحیدی تسلیم مطلق در عشق ِ الهی و ترجیح خواسته های الهی به تمام خواسته های خویشتن  گشته است .آری ,  در میان سکوت حضرت مریم ناگاه طفل نوزاد او حضرت عیسی به سخن در            می  آید و خود را در جماعت مردم , پیامبر الهی معرفی می کند. آیه ی قرانی ِ سوره ی مریم : "  قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا " . آری ,
 ایمان حضرت مریم با عرفان توحیدی عجین  گشته است و پایان آن انتظار عارفانه , رسیدن نور از عرش اعظم الهی گشته است و زبان خاموش که از نور خداوند نا امید نگشته است ,  به امّید نور پنهان حضرت الله به فریاد معجزه آسای عیسای (ع)  نوزاد منتهی گشت . آ
آری :
"    راز نهان دار و خَمُش ور خمشی تلخ بود            آن چه جگرسوزه بود باز جگرسازه شود "



نتیجه :

خواسته های الهی بر تمام خواسته های ما سوی الله بالاتر  خواهد بود و حضرت مریم که از عارفان کامل و اولیاء الهی است در انتظار عرفانی خویش برای رسیدن یاری حضرت الله نا امید نگشته است و در زمانی که آبرو و جان خویش و فرزند نورانی خویش در حال تباهی بود ناگاه نور حضرت الله در وجود حضرت عیسی تجلّی یافت و آن حضرت به سخن در آمد . و هر گونه ادّعای نفسانی منجر به نقصان عرفان توحیدی خواهد گشت و  ایمان عرفانی ِ حضرت مریم به عرفان بی کران توحیدی که بی چون و چراست منتهی گشت و نور الهی در لحظه ی مَرز ِ عَدَم ِ جسمانی , ناگاه  از غیب  پدیدار می گردد .

 

منبع :

دیوان صائب تبریزی  _جلد یکم _ انتشارات نگاه _ به اهتمام جهانگیر منصور _چاپ چهارم _ 1384 .

 

 

نویسنده : سید محمد حسین شرافت مولا

 

 

 

سید محمد حسین شرافت مولا
نثر ادبی و اشعار عاشورایی
1399/01/05
48

 

 

بسمه تعالی

 

 

روزنامه خبر جنوب , 25 مهر 98 .

 

 

 

 

 

 

 

غزلیات فیض کاشانی و عرفان توحیدی

 

 

 

 

 

مقدمه :


استاد علامه ملا محسن فیض کاشانی از شاعران , عارفان , محدّثین ,  مراجع تقلید , مفسّرین کتاب نورانی خداوند قرآن مجید , مهدویت پژوهان ِ قرن یازدهم هجری قمری و از مفاخر و بزرگان ِ تمام ادوار عالمان اسلامی گشته است . ایشان در غزلیات عرفانی از پیروان نامدار ِ لسان الغیب خواجه شمس الدین محمد حافظ گشته است . و غزلیات شیوا و فصیح ایشان سرشار از عرفان اسلامی گشته است . در ذیل عرفان توحیدی در اشعاراستاد  فیض کاشانی را بررسی خواهیم کرد .
متن :
آن که پنهان است از چشم کسان , پیداست کیست
در دل هر ذره خورشید نهان پیداست کیست

آری , حضرت توحید معشوق پنهان ِ جهانیان خواهد بود و هر آفریده ی جهان , نشانه ای از  وجود ِ مخفی اوست . همچنین , نور بی کران توحیدی که چشم معنوی و غیب بین خواهد نِگریست در تمام کائنات و در بطن هر آفریده , خواهد بود .


ظاهر باطن نما و باطن ظاهر نما
در عیان پنهان و در پنهان عیان , پیداست کیست

آری , جهان هستی , نشانه و آیینه ای برای وجود حضرت خداوند و  صفات الهی گشته است . در حالیکه حضرت خداوند از تمام مخلوقات , در حجاب گشته است . هم چنین تمام مخلوقات حضرت حق , در تمام لحظات عاشق و جستجو گر آن وجود پنهان خواهد بود .

آن که او پیداست چون خورشید نزد عارفان
در نقاب از دیده ی نامحرمان پیداست کیست

علامه فیض کاشانی به نکته ای عمیق اشاره کرده است :
افرادی که به مقام عارف توحیدی نائل گشته اند , وجود الهی  و حضور نور حضرت خداوند را در تمام لحظات به وضوح ,  حس خواهند کرد . همچنین افراد غیر عارف و غیر عاشق , در وجود ِ حضرت یزدان به تردید و شک خواهند نِگریست و حجاب همیشگی خداوند را که خویشتن موجب آن گشته اند ,  در اندیشه و قلب خویش خواهند داشت .

آن که حسن خوبرویان پرتوی از حسن اوست
هر جمیلی می دهد از وی نشان پیداست کیست

آری , حضرت حق زیبا ترین وجود ِ کائنات و تنها منشأ زیبایی بخش به ماسوالله تعالی گشته است . و هر زیبائی ِ کائنات , نماد و نشانه ای از جمال بی پایان و همیشگی حضرت توحید خواهد گشت .که چشم ها و قلب ها را به حضرت یزدان , متوجّه خواهد کرد .

آن که بهر او زمین بی خود , فلک سرگشته است
کوه از او نالان و دریا در فغان , پیداست کیست

آری , یاد حضرت خداوند و عشق به وجود انوار توحید , تمام هستی را شیفته , حیران و بیدل کرده است .

آن که جسم و جان از او پیدا و او از جسم و جان
ذات پاک او بری از جسم و جان , پیداست کیست

آری حضرت خداوند , خالق تمام اجسام و ارواح گشته است اما وجود  استثناء ایشان از جسم و جان نخواهد بود . همچنین شگفت انگیز خواهد بود که مخلوقات مادّی  و روحانی  الهی , نشانه ای از وجود و  صفات ِ حضرت یزدان گشته است .

عارفان را جز خدا با کس نباشد الفتی
عاشقان را غیر ذکر اوست کاری هست ؟ نیست

علامه فیض کاشانی می فرماید :
عشق و عرفان تنها برای معبود و معشوق ِ تمام کائنات , حضرت الله خواهد بود و نه وجود دیگری .  و این نکته را تنها عارفان ِ حقیقی توحید خواهند شکفت .

همچنین , عاشق حضرت توحید همواره در قلب و ذهن خویشتن , حضور عشق توحیدی را فراموش نخواهد کرد .

اختیار خود به او بگذار و بگذر از اختیار
بنده را جز اختیارش اختیاری هست ؟ نیست

در ادامه علامه فیض کاشانی به نکته ای جاودان اشاره کرده است :
آری ,  تمام اختیار های دو جهان به اختیار حضرت توحید وصل گشته است . و بدون اذن و خواست الهی
, اختیار ما در عمل ,  به نتیجه نخواهد رسید . و اندیشه ناب توحیدی , نیایش با حضرت خداوند و طلب کردن خواست و  اختیار و مصلحت اندیشی حضرت یزدان در تمام امور زندگی خواهد بود .

این عبادت ها که عابد در دل شب می کند
گر نباشد خالص , آن را اعتباری هست ؟ نیست

بنابر آیه ی شریفه قرآن مجید , عبادت کردن خداوند اقدس , هدف  از آفرینش انسان ها گشته است .
در ادمه فیض کاشانی خواهد فرمود :
تمام عبادات الهی در روز و شب , بایست با قلب بدون ریا و حضور قلب گردد تا مقبول حضرت خدا واقع گردد . در غیر این صورت , عبادت , ثواب نخواهد داشت .
و عبادت زیاد , معیار جایگاه برتر دینی و الهی نخواهد بود . مگر با حضور قلب عاشق و بی ریا .

ای فیض بس کن زین انین در صنع , صانع را ببین
تا آن زمن کز این زمین افتد برون اثقال ها

عارف کاشان استاد فیض کاشانی در ادامه فرموده است :
شکایت از دنیا را بایست از اندیشه و زبان , بیرون ریخت و به عشق و خواست الهی تسلیم , عامل و قانع خواهی گشت تا در زمان بی چون و چرای ِ محشر  قیامت  , آسوده و مورد رضای حضرت توحید خواهی بود .
آری , ظاهر آفرینش را بایست کنار گذاشت و آفریدگار کائنات یعنی حضرت توحید را بایست شناخت . و از غفلت بایست گذشت که در روز قیامت ,  تمام مادّیات چه بزرگ و چه کوچک , نابود خواهد گشت و تنها توشه ی بندگی و عرفان الهی , خواهد ماند .

نه ایم از تو جدا , موج های بحر وجودیم
نباشد از تو جدایی , نه جسم را و نه جان را

آری , تمام بشریّت از وجود حضرت حق  به وجود آمده است و حیات جاودان خواهد داشت  . و تمام ماسوا الله , چه اجسام و چه ارواح ,   از نور بی کران ِ حضرت یزدان پدیدار گشته است وتا ابد در هر لحظه  به عشق حضرت توحید بی قرار و مجنون خواهد بود .

ای جمالت کعبه ی ارباب شوق
وی کمالت قبله ی نقصان ما

آری , وجود حضرت حق زیباترین ِ موجودات  هر دو جهان گشته است . و تمام ماسوا الله تعالی , شور و شوق برای وصال حضرت خداوند را در وجود خویشتن همواره خواهند داشت .
همچنین تمام موجودات , دارای نقص در نیّت , زبان و عمل گشته است اما یاری و عنایت الهی سایه رحمت کامل را بر موجودات آفریده خواهد افکند . چون حضرت معبود یعنی الله جلّ جلاله , کامل ترین و تنها وجود است که خواهد توانِست ما موجودات ناقص را , کمال دهد .

در لجه ی شهود شهادت غریق کن
از ما بگیر مایی ما در سلام ما

آری , عارفان حقیقی ِ حضرت توحید , با تسلیم جان و داشته های خویش , خالص و به وصال عشق حضرت توحید خواهند رسید

هستی ز هر تمام , خدایا تمام تر
شاید اگر تمام کنی نا تمام ما

آری ,  کامل ترین وجود هر دو عالم , تنها حضرت حق خواهد گشت و در راه بی کران بندگی و عشق حضرت یزدان , ماسوا الله تعالی حقّ ِ بندگی را ادا نخواهند کرد و این ایثار بی کران ِ حضرت الله است خواهد بود که بندگی  ناقص آنان را اجر بهشت عطا خواهد کرد و به کمال خواهد بُرد .

با تو حلال و بی تو حرام است عیش ها
یا رب حلال ساز به لطفت حرام ما

آری , عیش های مادّی و ضدّ دینی , نابود و بی ارزش خواهد گشت ودر پیشگاه حضرت توحید باطل و گناه خواهد بود و تنها عشق به وجود و عرفان حضرت حق , توشه ی جهان جاودان اُخروی و ثواب الهی
خواهد بود . و عارفان حقیقی توحید در نیایش ها از حضرت خدا خواهند خواست تنها به وجود نورانی حضرت ربّ , عشق خواهند ورزید .


بی صدق بندگی , نرسد معرفت به کام
بی ذوق معرفت , نشود عشق رام ما
از بندگی به معرفت و معرفت به عشق
دل می نواز تا که شود پخته خام ما

در ادامه علامه فیض کاشانی به نکته ای جاودان اشاره کرده است :
آری , بندگی ما بایست از روی صداقت ِ نیّت و عمل ما  گردد تا عرفان ِ حقیقی حضرت توحید را خواهیم شکفت . و از عرفان توحیدی بایست به مقام عاشق حضرت توحید رسید تا به کمال و وصال حضرت خداوند خواهیم رسید .

فیض نور خداست در دل ما
از دل ماست نور منزل ما

آری , مهم ترین داشته ی ما ,  قلب ما گشته است که در روز ازل با نور حضرت خداوند که نور الانوار  گشته است , خلق شده است . و تنها نور قلبی , نور حقیقی دو جهان  گشته است .

از تو کام ار نبرم , ره دیگر سپرم
یار فیض است خدا , حسبی الله کفی

آری , حضرت توحید تنها معشوق ِ یاری رسان و کامل ِ هر دو جهان گشته است و توکل به عشق حضرت خداوند , جایگزین تمام انتخاب ها و شکست های عشق مادّی و زمینی خواهد گشت . و بایست دل را به معشوق مادّی نداد زیرا شکننده و آزار رسان گشته است . در حالیکه عشق  به حضرت یزدان بی پایان و نتیجه بخش ِ مطلق خواهد بود .

گر معصیت سزا نبود , معصیت مبین
بیچارگی ببین ز تو این ها غریب نیست

آری , بندگان پُر از گناه و اشتباه گشته اند و هر بنده ای در طول زندگانی خویشتن  , گناه خواهد کرد , اما امیدواری آنان به نور ِ یاری رسان حضرت توحید گشته است . و آنان  به بیچارگی و نیاز مندی مطلق بندگان , به نور حضرت حق اعتراف خواهند داشت .


فیض است و درگه تو , از این در کجا رود
الحاح بر در تو خدایا , غریب نیست

آری , ناله و اظهار بندگی و اِبراز ِ عشق به نور بی کران وجود ِ حضرت توحید , دریای بی کران گشته است و تنها نور حضرت توحید خواهد توانست به ماسوا الله تعالی , وسیله ی نجات و یاری گردد .

از حد خود زیاده اگر می کنم طلب
در حضرت کریم تمنا , غریب نیست

آری , فیض کاشانی به نکته ای جاودان اشاره کرده است :
بندگان , همواره در طمع و زیاده خواهی در پیشگاه حضرت خداوند گشته اند  و شکر گزاری نعمت های
الهی را غفلت خواهند داشت. اما به علّت اینکه  حضرت حق بخشنده ترین موجودات هر دو عالَم گشته است , آنان را از درگاه خود نخواهد راند . 

به دل تخم امید کشتم بسی
بدین کشتزارم سحابی بفرست

آری , رحمت حضرت الله , بی کران خواهد بود و تنها با خواست و لطف ایشان , نیاز های بندگان به نتیجه خواهد رسید . آری ,  انتظارو  امید واری به رحمت حضرت یزدان در قلب تمام ماسوا الله تعالی خواهد بود .

ز دریای غفران و ابر کرم
مرا رحمت بی حسابی فرست

به راستی , تنها ,  سر چشمه ی بی پایان توحید گشته است که وسیله ی حیات دو گیتی گشته است . و رحمت و  بخشش حضرت حق , بی کران خواهد بود .

اگر چه فیض به مقصود , ره نمی داند
ولیک در طلبش نور رهنمایی هست

آری عشق و بی تابی بندگان الهی برای وصال به عشق حضرت یزدان , ارزش بسیاری خواهد داشت و نور امید و راه گشا خواهد بود .

تا مرا از خود رباید , زرد و لاغر داردم
کهربای عشق ایزد , برگ کاهم کرده است

آری , عاشق و عارف حقیقی ِ حضرت توحید از جانب معشوق خویش یعنی حضرت الله جلّ جلاله , آزار و سختی خواهد کشید تا از جسم و نیاز های جسمانی خویشتن دوری خواهد گزید و به وصال عشق حضرت خداوند نایل خواهد گشت . و این خواست حضرت خدا گشته است .

بر نماز و طاعتم دانی که می بندد مدام ؟
آن که روی خویشتن را قبله گاهم کرده است


آری عاشق و عارف حقیقی ِ حضرت توحید چنان آشفته و بیدل و مست گشته است که از روی عشق و اختیار و نه تکلیف دینی , به عبادت و اطاعت همیشگی حضرت یزدان خواهد پرداخت .

هر که ز دنیا گذشت , لذت عقبی چشید
وآنکه ز عقبی گذشت , کام ز جانان گرفت

آری , عارفان حقیقی ِ حضرت نور السّماوات و الارض الله , در جهان دنیوی , از نیاز های مادّی خویشتن خواهند گذشت و انگاه که به بهشت اخروی خواهند رسید , از جمال حقیقی و معنوی حضرت توحید غافل نخواهند گشت و  در آتش دوری و عشق حضرت توحید خواهند سوخت و بهشت نیز مانع از جوشش عشق قلبی ایشان به وجود حضرت توحید نخواهد گشت و انگاه تنها معشوق هر دو جهان یعنی حضرت الله جلّ جلاله , عشق ایشان را خواهد پذیرفت و عشق ایشان  به خشنودی حضرت معبود الله جلّ جلاله خواهد شکفت .

نیست مدح خود که می گویم , ثنای ایزدست
آن که خوار او شدن , عزت پناهم کرده است

آری , بندگان الهی در میدان عمل  , تنها داشته های خویشتن را ستایش خواهند کرد  در حالیکه ستایش شدن ,  تنها برای حضرت یزدان گشته است . اما عارف حقیقی ِ حضرت توحید , به مقام فقر و فناء فی
نور الله خواهد رسید و حضرت یزدان , عشق به بندگی اورا خواهد پذیرفت . و عاشق حقیقی ِ خویشتن را
عزّت جاوید خواهد داد .

خوبی من , همه ز پرتو اوست
گر بدی هست مقتضای من است

آری , عارف حقیقی ِ توحید , تمام خوبی ها و زیبائی ها را تنها از سرچشمه ی نور حضرت خدا خواهد
دانِست . و بدی و زشتی در عرفان توحید راه نخواهد داشت  و سرچشمه ی عنصر " بَدی " تنها از جانب
ماسوا الله خواهد بود.

از خود ار بگذرم رسم به خدا
به خدایی که منتهای من است

در راه عشق حضرت خداوند , بایست از تمام داشته های دنیوی خویشتن , خواهی گذشت . آنگاه به وصال
جاودان حیات و عشق بی کران ِ حضرت یزدان در دنیای آخرت خواهی رسید .

گفت : برخیز ز جا فیض سحر را دریاب
ملک از بام سماوات به پایین آمد

در تعایم اسلامی و عرفانی , عاشق و عارف توحیدی زمان سحر را به نماز عاشقانه و نیایش حضرت توحید
خواهد شتافت و این فرصت را از دست نخواهد داد تا مَقامی والاتر از فرشتگان الهی خواهد یافت و رضایت معشوق یعنی حضرت الله را خواهد شکفت .

یا چو اسماعیل در راه رضایش سر نهیم
خویش را در عیدگاه وصل او قربان کنیم

در ادامه , علّامۀ کاشان , محمد محسن فیض کاشانی به نکته ای جاودان اشاره کرده است :
در راه خواست , خشنودی و تصمیمات حضرت حق ,  بایِست عاشقانه , از تمام داشته های خویشتن خواهی
گذشت .  همچون صادق الوعد حضرت اسماعیل در قربان گاهی که عید بزرگ تمام ادیان توحیدی گشته است .

تا که باشم تا که باشم بر در امید و بیم
در ضمیرم گه ثواب و گه عقاب انداختی
آری , در مسیر بی پایان ِ عشق حضرت توحید , معشوق الهی , حضور همیشگی قلب ما را خواهد خواست . و هدف از بندگی و ادیان الهی , عشق همیشگی به وجود حضرت خداوند خواهد گشت .


نتیجه :


علامه فیض کاشانی ,  در غزلیات خویشتن , از عارفان توحیدی ِ ساده گو و نکته دان گشته است . ایشان ,
نفس انسانی را به تربیت عرفانی و تحمّل سختی های راه عرفان توحیدی فرا خواهد خواند . و حضرت الله جلّ جلاله را تنها معشوق و معبود قلبی و عملی ِ جهانیان خواهد دانِست .  و مقصود نهایی عارفان حقیقی توحیدی را غرق شدن در دریای عشق حضرت الله جلّ جلاله خواهد دانِست تا قطره ای از دریای بی کران  عشق حضرت توحید خواهد گشت.


منبع :

دیوان فیض کاشانی _ ناشر : پیمان _ چاپ اول 1390 .

 

 

 

نویسنده : سید محمد حسین شرافت مولا

 

 

 

 

 

سید محمد حسین شرافت مولا
نثر ادبی و اشعار عاشورایی
1398/10/02
64

 

بسمه تعالی

 

 

 

جمله کوتاه من :

 

 

 

 

 

 

 

نام حسین (ع) , شرم قلب عارفان است

 

 

 

 

نویسنده : سید محمد حسین شرافت مولا

 

 

 

ابوالقاسم کریمی
1398/09/23
45

سنگ ها هر روز
حمام آفتاب میگیرند
در شور زاری که نامش ،
دریاچه است
_____________
ابوالقاسم کریمی - فرزند زمین
تهران _ ورامین
شنبه 23 آذر 1398
 
ابوالقاسم کریمی
1398/09/10
43

خمپاره
آنقدر در شهر تو بارید
که استخوان سربازان مرده
خاکستر شد

اما تو آنقدر
در مدار دلدارت چرخیدی
که دیوار برلین
فرو ریخت.

 

ابوالقاسم کریمی(فرزند زمین

سید محمد حسین شرافت مولا
نثر ادبی و اشعار عاشورایی
1398/08/17
49

 

بسمه تعالی

 

به نور خرابات شام حضرت رقیه (ع)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 دریای اعظم اشک های ما , قطره ای از جان فشانی ِ اسیران عاشورایی نخواهد گشت و پس از هزاران سال , شام های تیرۀ اسارت , در اندوه تیرگی و خون فرو رفته است ! آری , حضرت رقیه (ع) شمس نورانی وادی ِ غم زدۀ شام است و فریاد معصوم او قلب سنگ را غرق ِ در خون خواهد کرد تا در سوگ او ستارگان دمشق , شب های محرّم الحرام را خون خواهند گریست ! و دریای خون , طوفانی خواهد گشت و خورشید افلاک تیره خواهد گشت اما نگاه معصوم رقیه (ع) راز عشق توحید را از نیزۀ خون خواهد پرسید و انوار توحیدی , قلب او را روح  شموس سرخ خواهد کرد ! و تا معراج توحید پر خواهد کشید و ندای معصوم یا سیدالشهدا (ع) را خواهد سُرود .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : سید محمد حسین شرافت مولا

 

 

 

 

 

 

 

سید محمد حسین شرافت مولا
نثر ادبی و اشعار عاشورایی
1398/07/21
65

 

بسمه تعالی

 

 

تقدیم به پیشگاه مقدس حضرت سیدالشهدا (ع)

 

 

 

 

 

 

 

 

قلم به تو فکر می کند و قطره های خون ترا ,  گریه می کند و کلمه های سرخ وقتی به کلمه سر می رسد  , صفحه را به آتش می کشد  و خورشید سرخ بر نیزه ,  روح ایثار را بی پایان می کند و ای حسین (ع) , توفان های سرخ نینوا , عشق الهی را از جان پاکت نمی گیرد و  باز هم آسمان های سرخ ,  شرمسار توست و عشق تو در قلب عارفان ,  غوغای سرخ می کند و شراره های عشق , مجال سکوت را می بَرد و اشک ها خیس و آرام بر گونه ها روان می شود و یاد پیکر بی سر تو , آسمان ها را به غمی ماندگار می کشد و ابرهای سیاه , خون گریه می کند و آتش های سرکش خیمه ات ,  قیامت سرخ است .  ای حسین (ع) در آن ظهر عاشورا  ,  تنهایی تو را , چشم های نورانی  رقیه (ع) می دید و اشک های  غم انگیز می ریخت .  امام شهید , کاش یکبار سیمای سرخ تو را در خواب می دیدم و خورشید تابناک تو  , سیاهی قلب مرا غرق در نور می کرد . فریاد تو در عرش , فرشته ها را به گریه می اندازد و با پیمان سرخ , خدا را پرستش می کنی و حرم سرخ تو , چه مظلوم است  . آری رؤیای شهیدان عاشق , بی سَر پیوستن به کاروان نیزه های نینوا است . جان ها غرق در دریای غم حسینی (ع) است و ستاره های سرخ نیزه ها ,  طواف کعبه درخشنده را معنی می کنند و یاد خدا را در دل های سرخ عزادار بر می انگیزند . ای حسین (ع) ,  قرن ها از ظهر عاشورا گذشت اما عشق تو , آتش به جان ها می کشد و دریا های سرخ را طوفانی می کند و اشک های ما , سیل خون است . و نور ایثارت ,  مصباح الهدی است که در سیاهی دنیا , می درخشد و دل ها را به معراج عشق الهی می بَرد . ای نور آزادگی , سلام خدای شهیدان بر تو باد . ای مظلوم تشنه , روح سرخ تو  , دریای بی پایان الهی را دید .

 

 

 

 

 

 

نویسنده : سید محمد حسین شرافت مولا

 

 

 

 

 

 

 

 

محمدعلی ساکی
1398/07/11
57

به من  نزدیکتر از من که از آغوش تو دورم

بغل وا کن برای ماهی افتاده در تورم

 

نبین این صحنه های رقصمرگ از دوریت دریا

در این هنگامه که درگیرودار درد ناسورم

 

خودم را دور از تو ذره ذره می برم از یاد

نباشی در هجوم هجمه های جورواجورم

 

زبان الکنم گویای زخم فاصله هانیست

تو که می خوانی از لای نگاه خسته منظورم

 

در این مرداب نیلوفر صدایی نارسا دارد

به قلب هر کرانه می بری اوای شیپورم

 

به پاکستان خود راهم بده بی شک کنار تو

به خوبی می درخشد  اختر اقبال لاهورم

 

محمدعلی ساکی

 

سید محمد حسین شرافت مولا
نثر ادبی و اشعار عاشورایی
1398/06/16
81

 

بسمه تعالی

 

جمله کوتاه من :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عباس (ع) فخر حسین (ع) شد که فانی ِ فی الله  گشت

 

 

 

 

 

 

نویسنده : سید محمد حسین شرافت مولا

 

 

محمدعلی ساکی
بابونه
1398/06/16
98

امان از سینه ی تبدار زینب

امان از طاقت بسیار زینب

 

قیامت شد به  پا ازاین مصیبت

صبوری دربلا معیار زینب

 

محمدعلی ساکی

محمدعلی ساکی
بابونه
1398/06/12
93

محرم ماه سوگ آل طاهاست

نوای یاحسینم در تکایاست

 

سر هر کوچه ی ماتم گرفته

به یاد کربلا یک خیمه برپاست

 

محمدعلی ساکی

محمدعلی ساکی
بابونه
1398/06/07
78

با نظم تهی قصد تفاخر دارد

از منتقدان خود دلی پر دارد

 

اورا پس  از این به حال خود بگذارید

کی بادکنک تاب تلنگر دارد

 

محمدعلی ساکی

محمدعلی ساکی
بابونه
1398/06/06
78

توبا من قهر و من هم با خودم قهر

ندیدم روی خوش تا حال از دهر

 

تهی شد آسمان از بال گنجشک

صدای عشق خاموش است در شهر

محمدعلی ساکی
بابونه
1398/06/06
73

همایونی و دشتستان شوری

که با سوز دوبیتی جفت و جوری

 

دراین محنت سرای دوری از یار

دل بیدل صبوری کن صبوری

محمدعلی ساکی
بابونه
1398/06/06
87

با این همه ساز تکنوازی تا کی

با صاحب هر سلیقه بازی تا کی

 

نوآوری و نشاط همزاد همند

ای اهل هنر طرح موازی تا کی

سید محمد حسین شرافت مولا
نثر ادبی و اشعار عاشورایی
1398/03/12
94

 

بسمه تعالی

 

 

 

جمله کوتاه من :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اوج ِ نور کربلا , شب برداشتن ِ بیعت هاست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : سید محمد حسین شرافت مولا

 

 

 

 

 

 

سید محمد حسین شرافت مولا
1398/02/21
118

 

بسمه تعالی

 

 

جمله کوتاه من :

 

 

 

 

 

عشق خدا روی نیزه ها ,  کمال دین بود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : سید محمد حسین شرافت مولا

 

 

 

 

سید محمد حسین شرافت مولا
1398/01/28
91

 

بسمه تعالی

 

حافظ و اندیشه های شیعی مهدویت

                                                      

 

 

مقدمه:

 

خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی مشهور به لسان الغیب در قرن هشتم در شیراز

پا به گیتی نهاد . حافظ در غزلیات به استادی بلند بدل گشته است . حافظ شیرازی در

شعر مذهبی نیز یکی از نامدارترین شاعران ایران و حتی اسلام است. در مقاله ی

تهیه شده به بررسی "اندیشه های شیعی حافظ در قلمرو شعر مهدوی ( غزل انتظار)"

خواهیم پرداخت.

 

 

 

متن:

 

حافظ زمانه ی ظهور را زمان گسترش و شکوفایی علوم الهی می داند:

 

ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن              

 قوافل دل و دانش که مرد راه رسید

 

در زمانه ی ظهور :

 

کجاست صوفی دجٌال فعل مُلحد شکل                 

بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

 

نماد کفر نابود خواهد شد و سراسر جهان " دین پناه" خواهد شد

 

حافظ در غزلی دیگر:

 

در بیابان گر بشوق کعبه خواهی زد قدم               

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

 

راه انتظار امام مهدی(عج) را بیابان پر از خار می بیند که سرزنش های بسیار دارد

اما باید به کعبه معظمه رسید

 

حافظ ظهور امام زمان(عج) را همزمان با ظهور رسول الوالعزم عیسی(ع) می داند

که ریشه در عقائد شیعیان جعفری دارد:

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید               

که از انفاس خوشش بوی کسی می آید

 

از نکات قابل توجه در شعر انتظار حافظ شیرازی :

 

کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست             

اینقدر هست که بانگ جرسی می آید

 

بدین معنا که: انتظار امام غائب(عج) همچون قافله ای هست که نباید از آن عقب ماند

در حالیکه غفلت وجود دارد و بایست آنرا کنار زد

 

حافظ مقام امام(عج) را تا آنجا می یابد که:

 

ز آتش وادی ایمن نه منم خرٌم و بس             

موسی(ع) آنجا بامید قبسی می آید

 

حافظ دیدار چهره ی امام مهدی(عج) را لایق هر فردی نمی داند بلکه افراد خاص

و شیدا این وصال را دارند:

 

یا رب بکه شاید گفت این نکته که در عالم        

رخساره بکس ننمود آن شاهد هر جائی

 

 

حافظ یک منتظر واقعی را تسلیم محض امام(عج) می یابد و البته به مسئله ی کلی قضا

و قدر الهی در تمامی امور الهی نیز معتقد است:

 

در دایرۀ قسمت ما نقطۀ تسلیمیم                 

لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمائی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست    

کفرست درین مذهب خود بینی و خود رایی

 

حافظ شیرازی کرامت و مقام انسانی در عصر غیبت را منوط  به تأیید امام مهدی(ع)
می داند وبس:

 

چندانکه زدم لاف کرامات و مقامات          

هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد

 

اما لسان الغیب شب هجران را پایان پذیر می داند:

 

 

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد            

شادیت مبارک باد ای عاشق شیدائی

 

 

 

 

 

 

نتیجه:

 

حافظ شیرازی از دوری امام عصر(عج) می نالد و عصر غیبت را شب هجران

و بیابان پر از خار می بیند و یا کاروانی که به سمت صبح ظهور رهسپار است

او معتقد است فرد بایست لیاقت یابد و دراین مسیر انتظار کشد . حافظ عصر ظهور

را رسیدن به دانش های کامل الهی و نابودی کفر می داند در عین حال منتظران

را به تسلیم محض اراده ی پروردگار اعظم و امام زمان (عج) دعوت می کند

هم چنین وی معتقد به ظهور حضرت عیسی(ع) به همراه امام عصر(عج) است 

 

 

منبع:

دیوان حافظ _  تصحیح : سید عبدالرحیم خلخالی _ ناشر: حافظ نوین_ 1379

 

 

نویسنده :

 

 

سید محمد حسین شرافت مولا